یه سلام گرم گرم به روی ماهتون
سلام
امیدواریم حال همگی عزیزان خوب باشه. و ایام بر وفق مرادتون.
امتحانا هم که یا دیگه تموم شده یا رو به اتمام ، امیدواریم همگی با نمرات خوب این امتحانات رو پشت سر گذاشته باشید و خستگی این مدت بی خوابی و کم خوابی رو هم در کرده باشید.
دوستانی هم که دیگه از وقت درس و مشقشون گذشته و به قول معروف الکاشون رو آویختن ایشالا این مدت رو به خیر و خوشی سپری کرده باشند و آلان که یه بار دیگه صفحه وب دخترخاله ها رو باز کردن شاد شاد باشن.
این مدته که ما نبودیم فکر نمیکنیم خیلی اتفاقات تکان دهنده ی در عالم نت افتاده باشه ولی خب اگه اتفاقی افتاده که ما بی خبریم لطفا بهمون بگید.
بابت تبریکای قشنگی که در پست تولد عاطفه گفته بودید یکبار دیگه اینجا از همتون تشکر میکنیم وباید بگیم ما هم آرزومند تک تک آرزوهای قشنگتون هستیم.
برای پست امروز چند تا مطلب از قبل آماده کرده بودیم که فعلا از گذاشتنش منصرف میشیم چون همین یک هفته پیش یه آقای به اسم امید (البته ما اطمينان نداريم که ایشون آقان یا خانم چون هیچ آدرس یا نشونی از خودشون نذاشتن)برامون یه نظری گذاشتن در پست آریانی امروزی که ما واقعا نمیدونیم چی باید به ایشون یا امثال ایشون بگیم.متاسفانه اینجور افراد هم در وب ما زیاد رفت و آمد میکنن و زیاد نظر میدن.بنظر ما عقل اینجوری حکم میکنه که از چیزی یا کسی که بدت میاد خب کاری به کارش نداشته باشی و ولش کن بری. حالا این عزیزان چه اصراری دارن برای وبای غیر دوست داشتنیشون نظر بدن ما که سراز کارشون در نیوردیم!!!!!
پس با خودمون فکر کردیم بد نیست این نظر رو تحت عنوان یه پست بذاریم تا ببینیم نظر بقیه چیه؟ واقعا ما داریم راه رو کج میریم یا این افراد ،که حتی جرات گذاشتن نشونی از خودشون رو هم ندارن ؟
با خوندن نظر ایشون خیلی بی ربط یاد یه داستان کوتاه افتادیم که قبل از اینکه نظر ایشون رو براتون بذاریم برای اینکه حال و هوای پست رو یذره عوض کنیم ، شما رو دعوت میکنیم به خوندن این داستان کوتاه و بعدشم نظر اون آقای امید.
خانم زیبا و فرشته
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟
فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد.خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
…
…
…
…فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت.......!
حالا هم نظر امید!!!!!
"خیلی خرید بخدا چقد احمق از محمد میگید و پیرو شیطانید یه نگاه به خودتون بندازید با اون ارایشا و سرو پزتون چی دلتون میخواد راحت بگید خودتون و ناراحت نکنید و الکی از قرآن و خدا دم نزنید غریب تر از خدا خودش یه نگاه کنید به پسرایی که مپل بچه های شیطان به شما تبریک میگن دلم میخواد داد بزنم امام زمان کجایی که ببینی شیعیانت هر کاری و هر گناهی دلشون میخواد میکنن بعد دم از اعجاز قرآن میزنن پاشید جمع کنید کاسه کوزه هاتون و شما برید روسری قرمز گونه مثل شمر بن ذی الجوشن سرتون کنید تا جونا با دیدن عکسای میمون صفتتون بیشتر بهتون نزدیک شود ."
و نظر شما چیه؟
شراره و سحر و ساناز = الهام و مهسا و عاطفه