ديوار خاطرات
میشینه رو به روم و میگه : میخوای حرف بزنیم؟
جوابی ندارم بهش بدم. دلم نمیخواد حرف بزنم. بی صدا نگاهش میكنم. تو نگاهم انقدر حس نفرت ریخته شده كه از صدتا فحش براش بدتر. با هر بار پلك زدن صدای فریاد برو گمشوی نگاهم بلندتر میشه.
بلاخره از روی مبل راحتی گوشه هال بلند میشه.
یه چرخ توی هال و پذیرایی میزنه.
مثه یه موش كه توی تله گیر افتاده سر درگمه ، انگار دنبال یه راه فرار میگرده......
(برای خواندن ادامه داستان لطفاً به ادامه مطلب برويد)
تست عاشقی
اگر واقعا عاشقش باشی، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشت می شود.
اگر واقعا عاشقش باشی، در کنار او که هستی، احساس امنيت می کنی.
اگر واقعا عاشقش باشی، حتي با شنيدن صدايش، ضربان قلب خود را در سينه حس می کنی ...
اگر واقعا عاشقش باشی، زمانی که در کنارش راه می روی احساس غرور می کنی.
اگر واقعا عاشقش باشی، تحمل دوری اش برايت سخت و دشوار است.
اگر واقعا عاشقش باشی، حتی تصور بدون او زيستن برايت دشوا ر است.
اگر واقعا عاشقش باشی، شيرين ترين لحظات عمرت لحظاتی است که با او گذرانده ای.
اگر واقعا عاشقش باشی، حاضری برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنی.
اگر واقعا عاشقش باشی، هر چيزی را که متعلق به اوست، دوست داری.
اگر واقعا عاشقش باشی، برای ديدن مجددش لحظه شماری مي کنی.
اگر واقعا عاشقش باشی، حاضری از خواسته های خود برای شادی او بگذری.
اگر واقعا عاشقش باشی، به علايق او بيشتر از علايق خود اهميت می دهی.
اگر واقعا عاشقش باشی، حاضری به هرجايی بروی فقط او در کنارت باشد.
اگر واقعا عاشقش باشی، ناخود آگاه برايش احترام خاصی قائل هستی.
اگر واقعا عاشقش باشی، واژه تنهايی برايت بی معناست.
اگر واقعا عاشقش باشی، آرزوهايت آرزوهای اوست .
اگر واقعا عاشقش باشی، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن داری.
اگر واقعا عاشقش باشی، با موفقيت و محبوبيت او شاد و احساس سربلندی می کنی.
اگر واقعا عاشقش باشی، او برای شما زيباترين و بهترين خواهد بود اگرچه در واقع چنين نباشد.
اگر واقعا عاشقش باشی، تحمل سختی ها برايت آسان و دلخوشی های زندگيت فراوان می شوند.
اگر واقعا عاشقش باشی، به همه چيز اميدوارانه مینگری و رسيدن به آرزوهايت را آسان می شماری .
اگر واقعا عاشقش باشی، در مواقعی که به بن بست می رسی، با صحبت کردن با او به آرامش می رسيد .
اگر واقعا عاشقش باشی، شادی اش برايت زيباترين منظره دنيا و ناراحتی اش برايت سنگين ترين غم دنياست.
***
هر وقت فکر کردی عاشق شدی به این جمله ها فکر کن ببین واقعا عاشقش هستی؟؟!!.....

عشقی عمیق برای همه آرزومندیم
یک کامنت ، یک اخلاق
سلام
روزی كه 360 دخترخاله ها رو زدیم از همه ی دوستان آریانیمون برای بودن توی اون صفحه دعوت كردیم و از اونجایی كه دوستان هم ما رو میشناختن و هم دخترخاله های گروه آریان رو دقیقاً میدونستن كه ما اونها نیستیم و اون صفحه و بعدش این وبلاگ فقط یكجور نشون دهنده ی علاقه موسیقیایی ماست.
بعدها كه دوستان ما متنوع تر شدند توی پروفایل وب توضیح دادیم كه ما اونها نیستیم و ...
ولی خب یه عده هستن كه بصورت گذری به وب میان و بدون توجه كردن به نوشته ها ، فقط تصویر هدر رو میبینن و اكثر اوقات ابراز لطف میكنن. كه خوب ما هم به نمایندگی از دخترهای گروه آریان ازشون صمیمانه تشكر میكنیم.
اما یه عده حرفهای میزنن كه فكر میكنیم اصلاً ربطی به مخاطب ، هوادار و ... نداره.
نمیدونیم چه چیزی باعث میشه كه ماها به خودمون اجازه بدیم برای كسانی كه به كارشون علاقه مندیم تصمیم گیری كنیم.
حتماً توی مصاحبه های كه از هنرمندها و ورزشكارها میشه دیدین كه بعضی وقتها شاكین از اینكه چرا مردم مزاحم حریم شخصیشون میشن؟
واقعاً هم چرا ماها یاد نگرفتیم كه علاقمون رو درست نشون بدیم.
كامنتی كه برای پست قبلی ما گذاشته شده رو ببینید :
"به عنوان یک طرفدار برام خیلی زجر آوره که میبینم شما اونقد وقت دارین که بازی های جذاب این هفته رو میبینین؛ که 222 تا جوک بامزه رو جمع آوری میکنین؛ که بازی sims رو بازی میکنین و بازدید یک هوادار رو پس میدین.امیدوارم دوباره کنسرت های شمارو ببینم.به زودی"
واقعاً فكر میكنید برای یه طرفدار یا یه مخاطب این حق وجود داره كه بخواد راجع به اوقات فراغت فردی كه دوستش داره نظر بده؟!
حالا افرادی كه مشهور ترن رو هم بذاریم كنار ، بعضی وقتها ماها حتی راجع به دوست ها و اطرافیانمونم به خودمون اجازه همین مدل رفتار رو میدیم.
با دیدن اون كامنت فكر كردیم بد نیست امشب راجع به دخالت كردن توی زندگی همدیگه یذره با هم حرف بزنیم.
منتظر درددل هاتون راجع به اظهار نظرهای بی مورد هستیم ....
سه ، دو ، يك ... حركت
سلام
جشنواره فجر 30 هم دارد به روزهای آخرش میرسد و حالا دیگر دل همه فیلم بازها دارد تاپ تاپ میزند برای اختتامیه و معلوم شدن تكلیف برنده ها و گیرنده های سیمرغ.حدس و گمان ها میزنند و در بین این حدس زدن ها دوست داشتنی های خودشان را جا میدهند و بعد اگر جایزه ی قسمت آن فیلم یا شخص نشود میگویند سلیقه ی داوری نپسندید و گاهی اوقات هم به بحث های می انجامد بی سرانجام . كه خب كاری به این حرفها نداریم و دوست داریم خیال كنیم كه همه به همان جمله ی خب سلیقه ی داورها این بود بسنده كنند!!!
اما نمیخواهیم اینجا از جشنواره سی ام و حواشی اش بگویم.
چه فرقی میكند امسال این فیلم میبرد و سال بعد فیلمی دیگر . هیچكس هم چند سال بعد یادش نمی آید كدام بازیگر و كارگردان امسال سیمرغ را به خانه برد.آلان كدام یكی از ما میتواند سریع و بدون مكث بگوید برنده ی سیمرغ سال 80 كدام فیلم بود؟! احتمالاً هیچكدام.

اما حتماً سكانس های از زندگی خودتان را به یاد میآورید كه ارزش گرفتن سیمرغ را داشته ولی متاسفانه دوربینی آنجا روشن نبوده تا آن صحنه را ثبت كند.
برای امشب فكر كردیم به مناسبت همین ایام كه جشنواره است و همه جا حرف از فیلم برتر ، مرد اول ، زن اول ، كارگردان برتر و .... است. ازتان بخواهیم فیلم خودتان را یكبار از اول تا همین لحظه اش play كنید و سكانسی برتر از آن را انتخاب كرده و برایمان اینجا به تصویر بكشید. اگر نخواستید در تیتراژ اسم و نشانی از خودتان نگذارید.
میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق (ع) بر شما تبریک و تهنیت باد![]()
سهم تو
مربی از موفقیت تیم می گوید
مدیر باشگاه از برنامه ریزی هایش.
زننده گل روی دوش خبرنگاران دور افتخار می زند.
طرفدارها بی وقفه دست می زنند.
....
و مدافعی که خسته است،
بر زخم هایش مرهم می گذارد.
تنها!
...برای بازی های جذاب این هفته

222
سلام
خب بلاخره ساعت 22:22 یكشنبه شب شد و نوبت رسید به پست ویژه ی كه چند روز بهتون قولش رو دادیم.
ازتون خواسته بودیم حدس بزنید توی این پست چه خبره ، كه خب هیچكی نتونست درست حدس بزنه!!!
البته ما با بهترین آرزوها تبریك میگیم تولد تك تك افرادی رو كه توی 365 روز سال بدنیا آمدن وحتی اونای كه آخرین روز اسفند ماه سال كبیسه متولد شدن.
با آرزوی خوشبختی ، تبریك میگیم سالگرد ازدواجشون رو به تمام كسانی كه یه روزی توی یه سالی ازدواج كردن ، تمام كسانی كه امسال ازدواج كردن و همه ی اونای كه بلاخره توی سالای آینده یه روزی ازدواج میكنن.
و....
ولی خب توی این پست اصلاً قرار نبود ما یه جشن متعارف مثل جشن تولد و جشن ازدواج بگیریم.
امروز جشن دویست و بیست و دومین پست خودمون رو قراره بگیریم.پستی كه به هر كدوم از ما یه 2 ازش میرسه.
ته دلتون به ما فحش ندید كه لوسای بی مزه و مسخره.اینم شد دلیل؟ نیاید و بگید توقع داشتید ما از كجا بدونیم شما مُخ پَنگ ها قراره چه مسخره بازی در بیارید.چون واقعاً قرار نبود كسی بتونه حدس بزنه.
یذره با عكس تولد آریان همه رو گول زدیم و ذهن ها رو به بیراه بردیم.فقط یه شوخی بود امیدواریم به دل نگیرید و به بزرگی خودتون ما رو بابت شیطنتمون ببخشید.
خب حالا واسه اینكه از دلتون حسابی در بیاریم یه فایل به این پست پیوست كردیم كه میشه گفت یكجورهای اصل پست امشب ما اونجاست.پس حتماً دانلودش كنید.اینجا لو نمیدیم كه توی اون فایل چی منتظرتون و برای اینكه تا پست بعدی محتوای فایل برای دوستانی كه هنوز دانلودش نكردن لو نره نظرات این پست را فعلاً تایید نشده میذاریم.
با آرزوی لبی پر از خنده و دلی پر از شادی برای تك تكتان
پ.ن : اگر لينك اول باز نكرد اميدواريم لينك دوم باز شود.
the sims
سلام
میخواستیم باز به قول دوستی غر علمی بزنیم و از آن حرفهای سخت.از آن حرفهای كه اگر خودمان میفهمیدیم یعنی چه شاید اصلاً به زبان و به قلم نمی آمدند.
میخواستیم از نیاز انسان به ارتباطات بگویم.نیازی كه حتی در بازی sims هم میتوانید به پررنگ بودنش پی ببرید.
اصلاً این بازی را چقدر بخاطر نزدیك بودنش به واقعیت انسانی دوست داریم.
اگر شخصیت بازی غذایش كم شود یا خوابش دیر شود از پا در میاید ، گوشه ی غش میكند و جوری جبران كمبودهایش را میكند.اما اگر ارتباطش را با دنیایی انسانی قطع میكردی و دوستی یا همسری برایش انتخاب نمیكردی یكهو تبدیل میشد به سنگ قبر و بازی هم تمام.
اما دیدیم كجای عالم رو با این حرفها میخواهیم بگیریم؟
دلمان برای آن روزهای كه در اینجا تولد میگرفتیم . جیغ و دست و هورا میكشیدیم تنگ شده.
امسال حتی تولد عاطفه را هم نگرفتیم و به روی مباركمان نیاوردیم كه تولد ته تغاری وبمان است. 3 روز مانده به تولدش پستی یك خطی گذاشتیم و تشكر كردیم از بودن شما دوستان عزیز.
شاید این هم نشان از نیاز به ارتباطات است كه دلمان میخواست حفظش كنیم ، حتی وقتی كه درگیر امتحانات بودیم و نبودیم.
اما حالا كه به آرشیو نگاه میكنیم دلمان برای آن روزها قنج میزند. با اینكه همان زمانشم خیلی وقتها ذهنمان درگیر همین حرفهای قلمبه و سلمبه میشد ولی اینجا جای بود برای شادی كردن بی بهانه یا لااقل با ساده ترین بهانه ها.
یك روز تولد فلان دوست را جشن میگرفتیم و فردایش با دیگری مصاحبه میكردیم .
حالا از آن روزها شاید فقط همین هدر آریانیست كه برایمان به یادگار مانده ، كه در آن هم دیگر نشانی از رنگ قرمز و هیجانش نیست .شاید آریان هم دیگر مثل ما دنبال هیجان نیست و دلش آرامش میخواهد كه رنگ لباسهایش را مثل سابق كرده. رنگ های كرم و قهوه مثل سالهای گذشته. همان سالهای كه هركجا پا میگذاشتی نوای خوش پرواز در گوشت طنین می انداخت.همان ترانه ی كه حالا برای خیلی ها پر از حس نوستالژیست.

اصلاً شاید همین خاطرات مشترك است كه نزدیكی می آورد.
مگر نه اینكه در علم مجموعه ها هرچه نقاط اشتراك بیشتر میشد ، دو مجموعه شبیه تر میشدند و زیر مجموعه هایشان بیشتر.خب ماهم هر كدام مجموعه ی هستیم تشكیل شده از صفات،خاطرات و ژن های مختلف. پس وقتی اشتراكات بیشتر شود آدمها شبیه تر میشوند. با آدمی كه شبیه است راحت تر میشود حرف زد ، نزدیك شد و درددل كرد.
با آدمی كه نقطه اشتراكی نداری از چه میتوانی بگوی؟حتی از آب و هوا هم نمیشود كه حرف زد. بلاخره برای گفتن از شرایط جوی هم باید هوای مشترك داشت.
خلاصه كه میخواستیم امروز حرف دل نزنیم ولی نشد وقتی میبینی به آدمهای شبیهی دوست داری برایشان از فكرهایت و دغدغه هایت بگویی اما ته دلت آشوب میشود كه دست بردار همین دوستان ، مثل تو كم فكر و خیال ندارند.
شمایی كه دم از حمل بار مشكلات به روی دوش خودتان میزنید دیگر چرا؟!
كمی شرمنده شدیم وقتی دیدیم دیگر خبری از آن دخترخاله های شاد نیست.
برای همین هم از همینجا از تك تكتان پوزش میطلبیم كه اوقات شادی را در این وب نگذراندید قول میدهیم یكشنبه شاد باشیم و تمام سعیمان را برای ذره ی شاد كردنتان آن روز خواهیم كرد.
حالا اگه گفتین توی پست بعدی چه خبره؟
هركی بتونه درست حدس بزنه یه جایزه خوب پیش ما داره....
حقیقت من کجاست؟
از دیروز طوفانی در فکرمان برپاست. عین خانۀ دروتی در جادوگر شهر اُز همۀ چیزهایی که اغلب سرجایش بوده و کاری به کارشان نداشتم بلند شده و دور خودش میچرخد و معلوم نیست کی بیاید پایین!!؟
- زندگی هر کس معنی خودش را دارد.
- هر کس با توجه به درک خود از جهان زندگی می کند.
- "فردیت" افراد باید حفظ شود.
- به کسی ربطی ندارد گلشیفته چه می کند.
- کلیسا حق ندارد به اندیشه های گالیله توهین کند.
- پدر نباید به دخترش بگوید چه کار بکن چه کار نکن!
.
.
.
آره درسته، وقتی آنقدر محدودیت و سرک کشیدن در زندگی همدیگر زیاد است که نمی توانی بدون نگرانی از اظهار نظر دیگران دماغت را بخارانی همۀ این حرفها درست به نظر می رسد. انقدر در فاجعه های تاریخ پای مذاهب لنگیده که به شکل گیری این تفکرات حق می دهی به تفکری که اسمش را گذاشته اند "وجودگرایی"!! وقتی فردیت آدم در جمع حل می شود و تحلیل می رود این جملات را دوست می داری ولی تا کجا این حرفها درست است؟ تا کجا جواب نیازهای آدم را می دهد؟ جواب هر آدمی که طبق این نظریه هر کاری را فقط و فقط برای نیازهای خودش میکند(البته پر هم بی راه نگفته) اما می خواهی بپرسی اما می ترسی متهم شوی به متعصب بودن، متحجر بودن و آلودگی ذهن و گرفتار در چنگال والد سنتی و هزار برچسب دیگر که در کارگاه روانشناسی هم از آنها خلاصی نداری! البته شاید هم از همان حصارهای ذهنی است که خودت ساخته ای!!... برای همین میترسی بپرسی:
- پس مسئولیت انسانها نسبت به هم چه می شود؟
- چطوری باید به کسی هشدار داد که داری توی چاه میفتی؟
- چطوری وقتی نگران دخترت هستی و نمی دانی به چه روشی حرفت را به او بفهمانی و هر آن هم ممکن است دیر بشود، بدون قانون گذاشتن و اجازه ندادن می توانی او را از خطر برهانی حتی اگر خطر فقط تصور ذهنی تو باشد!؟
از نگاها می ترسم و نمی گویم:
- مذهب با باید و نبایدهایش کجای این روانشناسی فردی جا می گیرد؟ امر به معروف و نهی از منکر کجاست؟
- اصلا اصلا قانونها، آیین نامه ها، مقررات باید سوزانده شود؟ دیگر درست و غلط معنایی ندارد! هر چه تو الان فکر کنی واقعیت است!! کما اینکه لحظه ای بعد همین واقعیت عوض می شود چون هزارها گلبول قرمز جایگزین شده و تو دیگر تو نیستی!!
به خاطر این همه سوال نتیجه گیری شخصی هم از این پست نداریم برای همین پایان آن باز است تا سوال یا جوابی به آن اضافه شود.........

سیزده تومان
خانم فروشنده توی مترو تُن تُن وبدون مكث ، پشت سر هم اسم لوازم آرایشی رو میاره.
ریمل فلان مارك ، حجم دهنده ، حالت دهنده با خُرد مژه....
رُژ لب بیسال مارك در 72 رنگ ، با تایید وزارت بهداشت.....
رژ گونه....
سایه چشم ....
و....

n مدل لوازم آرایشی در m رنگ ، هركدومم فقط 1000 تومان.
دختر یه نگاه به كیف پولش میندازه.
همش 13 تومان توش پول هست و آلان بیستمین روز ماه ، یعنی كم كم اگه به موقع پول توجیبیش رو بگیره 10 روز دیگه رو هم باید با این پول سر كنه.
روزی 1500 پول رفت و آمد میده.
دوتا جمعه رو كه ازش كم كنی درست میشه 12 تومان و 1000 هم میمونه واسه خودش.
میتونه همین آلان این 1000 تومان رو بده و یدونه رژ صورتی برای خودش بخره. دلش یدونه از این براق های حجم دهنده میخواد.
ولی حساب چند روز تاخیر در گرفتن پولش رو باید داشته باشه.اصلاً شاید یه روز به اتوبوس نرسید و ناچار شد با تاكسی تا دم مترو بره.
پس قید رژ رو میزنه و میگه بذار ماه دیگه ، خیلی هم لازمش ندارم.
وقتی از ایستگاه میاد بیرون ، آفتاب دم غروب میزنه توی چشماش. زودی نگاهش رو میدوزده به كف خیابون.
یه پیرمرد بساط كتاب پهن كرده. نا خودآگاه دمش میخكوب میشه ، تا حالا این بساطی رو اینجا ندیده. هر جلد كتاب 3 تومان. یكی از كتابها رو خیلی وقت دلش میخواد بخونه.از بقيشونم نميتونه بگذره ولی اون يه جلد بدجور بهش چشمك ميزنه.
اگه از فردا صبح نیم ساعت زودتر بیدار بشه ، میتونه بجای اتوبوس سوار شدن تا دم مترو رو پیاده بره.
روزی 250 تومان. با اون 1000 تومان میشه ،3 تومان.
انگار به داشتنش می ارزه.....
کوله بار مشکلاتم را بر دوش بکش
ترافیك
آلودگی هوا
آلودگی صوتی
مشكلات اقتصادی
مشكلات خانوادگی
مشكلات كاری
و....
اگه بخوایم از همه ی اینها بگیم یه وبلاگ كه كمه باید بریم چند جلد كتاب بدیم بیرون.
ولی تمام اینا رو در نظر داشته باشید تا بریم سر اصل مطلب.
هوا انقدر آلودست كه به سختی میشه نفس كشید. این وسط پشت n تا ماشین توی یه ترافیك وحشتناك هم گیر كردین. یه عده راننده بی ملاحظه هم دارن بغل گوشتون بوق بوق میكنن.
دیشب با همسرتون دعواتون شد ، اونم سر پرداخت نكردن قسط آخر شهریه ی مدرسه بچتون.
همكارتون داره یك ریز به گوشیتون زنگ میزنه كه كجایی؟كارها روی زمین مونده. زودتر بیا.....
همه ی این چیزای كه اون بالا گفتیم رو همه ی ماها تجربه كردیم. اونم نه یه بار بلكه شاید هر روز و هر روز.شایدم خیلی خیلی بدتر از اینهاش رو.
هیچكدوممونم آلیاژ فولاد اعصابمون انقدر جنسش خوب نیست كه با تمام این مشكلات لبخند از روی لبمون كنار نره.
یه وقت های كم میاریم. داد و بیداد میكنیم.اخم و تخم میكنیم.با دو نفر بدخلقی میكنیم. جواب چهار نفر رو درشت میدیم و....
اما به اون یه وقت هایی كه اول جمله گفتم توجه كنید، یه وقت های.
قرار نیست همیشه دق و دلی مشكلاتمون رو روی سر دیگران خراب كنیم.اون دیگرانی كه مورد اصابت تركش های خشم ما قرار میگیرن هم به اندازه ی خودشون مشكلاتی دارن.و حتماً كاسه صبر اون ها هم یكجایی لبریز میشه و باید حواسمون رو جمع كنیم ، كه انوقت اونا میخوان مثل یه خارپشت شروع كنن به تیر پراكنی و شاید ما مورد اصابت تیرهاشون قرار بگیریم.
و این چرخه ادامه خواهد داشت تا ....
همه ی ماها توی زندگی مدرنی گیر افتادیم كه ∞ استرس روانی برامون درست كرده.
هممون به خودمون حق میدیم كه عصبی باشیم ، شاكی باشیم. به هركسی كه برخلاف خواسته ی ما رفتاری انجام داد پرخاش كنیم و....
نمیدونیم این حق رو از كجا برای خودمون قائل شدیم؟
كجایی كتاب عالم نوشته شده كه خانم یا آقای x شما اجازه داری تمام عقده های زندگیت رو با تندی كردن به دیگران، روی سرشون آوار كنی؟
كی گفته دیگران باید همیشه ما رو درك كنن و هیچ نیازی نیست كه ماهم ذره ی دیگران و مشكلاتشون رو بفهمیم.
شاید هم فكر میكنیم كه مشكلات زندگی فقط برای ماست و دیگران در بلور خوشبختی زندگی میكنن.
اگه چنین فكری داریم كه هیچ با چنین آدم های اصلاً نمیشه وارد بحث شد. كسی كه انقدر قدرت فهم نداره كه توی زندگی های سخت امروزی هر كسی به اندازه ی خودش و خیلی وقتها بیشتر از حد توانش گرفتاری داره، نمیشه حرفی زده.

نمیشه بهش گفت : دوست عزیز لازم نیست با كوچكترین اتفاقی كه آرامشت رو بهم میزنه از كوره در بری و بیایی یخه ی یه بدبختی رو بگیری. شاید آرامش اون آدم رو اتفاقات خیلی بزرگتر و بد تری ،قبلش بهم زده باشه.
نمیشه بهش گفت :بد نیست یه وقتای بدبختی هات رو واسه خودت نگه داری . شاید بقیه اصلاً دلشون نخواد كه با تو در مشكلاتت شریك بشن.
نمیشه بهش گفت : تمام آدمهای كه در طول روز با تو برخورد دارند،از نزدیكانت نیستن .كه بخاطر دوست داشتنت یا وابستگی هاشون نیاز باشه شرایطت رو درك كنن و در برابرت كوتاه بیان.
و.....
خدايا به همه ی ما زبانی خوش بده تا بتوانیم با آدمها درست حرف بزنیم.
خدايا به همه ی ما رفتاری درست بده تا بتوانیم با آدمها درست رفتار كنیم.
شاید فردایی برسه كه كوله بار مشكلاتمون رو بذاریم روی دوشمون و بریم به یه سفر دور، تك و تنها.
كاش اون روز همه بگن سفرش بخیر.

شراره و سحر و ساناز = الهام و مهسا و عاطفه