تبليغاتX
دخترخاله ها
دخترخاله ها
شراره و سحر و ساناز = نگار و بهاره و نگین
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/10/05 توسط nbn |

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/10/03 توسط nbn |

با سلام

از همه دوستای عزیزی که این چند وقت به وبلاگ سر زدن ممنونیم و معذرت میخوایم که نتونستیم آپ کنیم و یه معذرت خواهی ویژه هم داریم از تارای عزیز که به خاطر یه سری مشکلات گذاشتن مصاحبه اش دیر شد و ما شرمنده و دوستان هم منتظر!! از اینجا قول میدیم که در اولین فرصت این مصاحبه خوندنی رو براتون بگذاریم.

برای امروز یه مطلبی آماده کردیم که برای ما جالب بود امیدواریم شمام خوشتون بیاد

 

در مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:


صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.


صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.


صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.


صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.


و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/11 توسط nbn |

خب دیگه با خوندن تیتر حتماً فهمیدین ماجرا از چه قراره .....

بله دیگه تولد شراره خانم فرنژاده. دخترخاله بزرگه گروه آریان که با صدای خودشون و گیتارشون دیگه همگی آشنا هستین.

ما هم تولدشون روصمیمانه تبریک میگیم و براشون بهترین ها رو آرزومدیم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/09/08 توسط nbn |

پنجشنبه ، جمعه ، شنبه

توی این سه روز 6 سانس اجرای فوق العاده رو، گروه آریان تجربه کرد که خیلی از هوادارای عزیز و دوستای خوب ما تونستن برن و از اجرای گروه لذت ببرن و خیلی ها هم نتوسنتن  . حالا دوست خوب ما تارا جون که تونست سانس اول این اجرا ها رو بره برامون یه گزارش کامل فرستاد که بدون کم و کاست تقدیم شما عزیزان میکنیم.

 

سلام دوستای گل خودم، تارا فدای همتون، این یه گزارش تقریبا کامل از کنسرت آذرماهه گزوه آریانه، وای که چقدر عالی بود جای همتون خالی، خیلی خوش گذشت، من که بالاخره به آرزوم رسیدم و 5 آذرماه 88 ساعت 6 بعدازظهر با دوستم سارا و اشکان عزیزم(می شناسین که؟ همون اشکان آریانیه خودمون،همون که تو 4u اسمش ashi sss  بود) رفتم کنسرت، خیلی زود رسیدیم ساعت 4:30 اونجا بودیم ،نگهبانای اونجا نذاشتن بریم تو آخه می گفتن هنوز علی پهلوان نیومده شماها کجا می خواین برین، خلاصه تا 5:15 صبر کردیم تا بالاخره در باز شد ، وقتی رفتیم جلو آسانسور دیدیم وای چه خبره، جمعیت جلوی آسانسور وایساده بودن که برن بالا، ما بی خیال شدیم و از پله ها رفتیم بالا، 6طبقه، وقتی رسیدیم به نفس نفس افتادیم، بعد از یه پیاده روی طولانی رسیدیم جایی که بلیطارو می گرفتن،اشکان رفت تو صف مردونه، منو دوستم سارا رفتیم تو صف زنونه، بعد که بلیطارو باطل کردن رفتیم تو و با اشکان دنبال سالن گشتیم، جای ما تو بالکن بود جای خوبی بود، به گروه دید کامل داشتیم، خلاصه بالکن و پیدا کردیم و سر جاهامون قرار گرفتیم، بعد از نیم ساعت تبلیغات ال جی روی پرده نمایش حدودای ساعت 6:15 بود که پرده ها بالا رفت و گروه آریان پیدا شدنJ،یهو آهنگ گل آفتابگردون و شروع کردن به خوندن ولی هنوز برقا خاموش و فقط نورپردازی بود، بعد از گل آفتابگردون ستاره رو شروع کردن و وقتی تموم شد گروه تعظیم کردن و چراغا روشن شد و همه واسشون دست و سوت و جیغ زدن، همشون طبق معمول خوش تیپ شده بودن مخصوصا سیامک و پیام و علی. لباساشون کت و شلوار چرم مشکی بود، سحر و ساناز و شراره هم مانتوهای چرم پوشیده بودن با شال بنفش سرشون کرده بودن، خلاصه گروه سرجاهاشون قرار گرفتن و شروع کردن به خوندن آهنگا، بیشترشو خوندن ( غریبه، یاس کبود، بارون، فردا مال ماست، بمون تا بمونم، همراز،گل همیشه بهار،گل من، پرواز، مگه میشه، گمشده من، قصرشنی، بذاربرم، آروم آروم، قاصدک، تب، نوری تا ابدیت، هنوز برام همونی، بی تو با تو) واقعا همشو قشنگ خوندن، وقتی می خوندن همگی همراهیشون می کردیم ، من و اشکان و سارا شعراشونو می خوندیم، وقتی علی گل من و شروع کرد به خوندن طبق معمول همه جمعیت همراهش می خوندن( گل من گل من تویی جلوه ی پاک بهارون، گل من گل من منم گلدون و تو گل گلدون) واقعا جالب بود، آنتراک بینش محسن رجب پور اومد و یه کم صحبت کرد و بعد یه طنز جالب آریانی روی پرده نمایش واسمون گذاشتن، خیلی قشنگ بود، مثلا پیام آنفولانزا گرفته بود و حالش خیلی بد بود، سانازم زنش بود و علی هم شده بود دکترش، خیلی خنده دار بود، خلاصه تموم شد و علی گفت یه سورپرایز جالب واستون دارم، گفت آریان قبل از اینکه یه گروه پاپ باشه یه گروه سنتی بوده که تشکیل شده بود از سیامک و علی و پیام، خلاصه پیام سنتورشو گذاشت جلوش رو یه صندلی و سیامک ویولن و گرفت دستشو و اون کسی که به جای برزو اومده بود و پرکاشن می زد تنبکشو گرفت بغلش، بقیه ی گروهم رفتن خارج از سن، خلاصه همشون شروع کردن به نواختن آهنگ، اول پیام با زدن سنتور شروع کرد بعدشم سیامک، علی هم شروع کرد به خوندن آهنگ گل همیشه بهار، وای بچه ها جون واقعا زیبا بود، تا حالا این کارو ازشون ندیده بودم، واقعا سورپرایز شدیم، بعد دوباره شروع کردن به خوندن آهنگاشون، وقتی تموم شد علی گفت آرش بهمنی به نینف عزیز زنگ زده ، یهو دیدیم نینف و داره رو پرده نمایش نشون میده ، نینف شروع کرد به صحبت کردن، حدود 4،5 دقیقه شد بعد ارتباط قطع شد و همگی واسه نینف دست زدن، حدود ساعت 8 بود که علی و پیام شعر نوری تا ابدیت( دوستت دارم) رو شروع کردن به خوندن، همه جمعیت باهاشون می خوندن، وقتی تموم شد پیام گفت دوستتون داریم شب همگیتون بخیر، واسه من و اشکان خیلی زود گذشت، واقعا سنگ تموم گذاشتن، سیامک که کولاک کرد تا میومد ویولن بزنه همه واسش دست و سوت و جیغ می زدن، بهترین شب زندگیم بود، یادم رفت بگم زهرا جون خودمون و که می شناسین(زهرا آریانی) وسط کنسرت بهم زنگ زد منم گوشیو گرفتم طرف گروه تا صداشونو بشنوه، خیلی دوست داشت بیاد، همش خدا خدا می کردم سوگند جون و ببینم بالاخره از اون بالا دیدمش، دیدم ردیف اول جلوی گروه نشسته، خلاصه با اشکان و دوستم سارا اومدیم بیرون که یهو سوگند و دیدم، خیلی خوشحال شدیم و همدیگرو بغل کردیم، خلاصه از هم خداحافظی کردیم و از پله ها اومدیم پایین، منم از اشکان خداحافظی کردم و با سارا اومدیم بیرون ، چون بابام اومده بود دنبالمون و منتظرمون بود.

واقعا شلوغ شده بود، دوطبقه سالن پر شده بود، پیرو جوون اومده بودن، امیدوارم یه روز همه آریانی ها باهم بریم کنسرت.

اینم از کنسرت به یاد موندنی که بالاخره رفتم، واقعا به من و اشکان خیلی خوش گذشت، تا آخره عمرم به یادم می مونه.

با چند تا از دوستامم  مصاحبه کردم که امیدوارم براتون جالب باشه:

اولیش اشکان عزیزمه که باهم رفته بودیم کنسرت:

از کی با آریان آشنا شدی؟ از 7 سال پیش ، خالم سی دیشو گذاشت منم گوش کردم و خیلی خوشم اومد.

چرا این گروه و انتخاب کردی؟چون کاراشون شیک و تمیزه  و خیلیم خاطره انگیزه.

کدوم یکی از شعراشونو خیلی دوست داری؟ گل من

نظرت راجع به کنسرت آذر 88 چیه؟ خیلی شاد و به یاد موندنی بود.

اگه بازم کنسرت بذارن میای؟ حتما البته اگه توام باشی .

کدوم یکی از اعضاشونو دوست داری؟همشون عالین ولی سیامک و علی و خیلی دوست دارم.

از اشکان عزیزم تشکر می کنم بابت مصاحبش.

نفر بعدی کیمیا دوستمه که آریان و خیلی دوست داره:

از کجا با گروه آریان آشنا شدی؟ از همون سال  80، 81 بود که با آهنگای آلبوم گل آفتابگردون شناختمشون. واقعا قشنگ بودن، بیشتر وقتا گوش میدم و لذت می برم.

نظرت راجع به این گروه چیه؟ گروهی شاد با آهنگای شاد و متنوع، خیلی دوسشون دارم، هیچ گروهی نتونست جاشونو بگیره

چی باعث شد که به این گروه علاقه داشته باشی؟ خب همونطور که گفتم آهنگاشون آدمو جذب می کنه خیلی جالبه، اعضاشونم واقعا گل و مهربونن، همشونو دوست دارم، مخصوصا سیامک و ساناز و علی ، امیدوارم یه روز بتونم بیام کنسرتشون.

از کدوم آلبوم و شعرشون بیشتر خوشت میاد؟ آلبوم واما عشق و شعر یاس کبود و بمون تا بمونم، همه آهنگاشونو دوست دارم

اگه همین الان بهت بگن واست بلیط کنسرت گرفتیم همین امشب باید بری چه حسی پیدا می کنی؟ وای جیغ می زنم و از خوشحالی بال درمیارم.

نفر بعدی مصاحبه که باهام اومده بود کنسرت سارا دوستمه :

از کجا با آریان آشنا شدی؟ 5، 6 سال پیش به چند تا از آهنگاشون گوش دادمو ازشون خوشم اومد.

چرا از آریان خوشت اومد، گروه های زیادی به جز آریان هست خب چرا آریان؟ من از بقیه گروهام خوشم میاد ولی بیشتر از آریان، آخه آهنگاشون قشنگه و آدم و آروم می کنه درضمن منو یاد یکی از شیرین ترین خاطره های زندگیم میندازه.

بازم اگه کنسرت بذارن میای؟ فکرنمی کنم بتونم، این کنسرتم که اومدم مهمون بودم و دعوت شده بودم، اگه بازم بتونم حتما میام

کدوم شعرشونو دوست داری؟ گل من، فردا مال ماست، پرواز

از کدوم اعضای گروه بیشتر خوشت میاد؟ خب من زیاد نمی شناسمشون، ولی الان که اومدم کنسرت از سیامک خیلی خوشم اومد، واقعا قشنگ ویولن می زنه

خب عزیزای دل تارا، امیدوارم از این گزارش خوشتون اومده باشه، فدای همتون، خیلی دوستون دارم.

حالا که گزارش رو خوندین از همگی دعوت میکنیم تا در چند روز آینده یه سر به وبلاگ بزنید تا مصاحبه تارا جان رو بخونید.

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/09/06 توسط nbn |

عرفه آمد ومن هنوزدرکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک دلم سرگردانم....هنوز دلتنگم و هنوز غریب....
امسال هم عرفه، اجازه ندادند عرفات باشم....نتوانستم همنفس با فرشتگان و همصدا با مولایم در بهترین سرزمین"عرفات" نیایش کنم........
عرفه روز دعاست.خداخودبه دعا امر فرمودند وبه اجابت ،ضمانت. چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!
نمی دانم......
واقعا نمی دانم........
خدایا اگر نبود پدرونبودنمازهای او، من اصلا نمازخوان می شدم؟!!!
اگر...........
اگرمادرم هر روز با خدا خلوت نمی کرد و قرآن نمی خواند ،من کجا قرآن خوان می شدم؟
اگر بغض مادردر مظلومیت ائمه نمی شکست ، من کجا معنی پاکی و معصومیت را می فهمیدم؟!!!
اگرنبود شاخه های استجابت قنوت مادرم،من کجا به هر آنچه می خواستم ،می رسیدم؟!!!
اگر.........
بار الها،خواسته های دلم به وسعت عالم و آدم است،امااز تو می خواهم آگاهی ،عشق ، نیاز ومبارزه راکه فلسفه نیایش های زیباترین روح پرستنده"حضرت سجاد (ع)"است، از من نگیری ......
خدایا بر محمد و آلش درود و رحمت فرست.......
خدایا در این روز شریف که خود براستجابت دعا ضمانت کردی، پدرم را قرین رحمت خاصه ی خویش قرارده وبر خوان نعمت مولایش- اباعبدالله- مهمان......
خدایا مادرم را در پناه الطافت،آرامشی عطا فرما که شاهد به بار نشستن میوه های زندگی اش باشد....
و خدایا،حتی برای لحظه ای مرا به خودم وا مگذار ، مرا ببخش و بیامرز......
"آمین یا رب العالمین"
التماس دعا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/09/03 توسط nbn |

2/9/78        پی­ریزی یه خونۀ عشق کوچولو واسه دو تا دل

3/9/78        آغاز احداث مجتمع آریان واسه یه عالمه دل عاشق که بهار عاشقیشون حتی تو خزون موندگاره

دیروز و امروز سالگرد دو تا شروعه که ده ســــــــال ازشون میگذره. علی آقای پهلوان و راحله خانوم کردویی یه دهه از نامزدیشون گذشته و آریان شمع کیک تولد ده سالگیشو فوت میکنه و من شما همون طور که دفتر خاطرات بزرگ شدن خودمون و آریان و که یه عالمه حس قشنگو برامون معنی کرد و ورق می­زنیم این میلاد و جشن می­گیریم.

نمی­دونم هیچ کدوم از کسایی که تو کنسرت سوم اذر 78 قشم بودن الآن بین بچه­های آریان هستند یا نه؟ الآن چند سالشونه و نظرشون امروز راجع به آریان چیه؟

اگر میشناسیدشون یا خودتون از بین اونا هستید خیلی خوشحال میشیم باهاشون آشنا بشیم...

... اما، با تولد آریان، می­خوایم تولد دوستای پاییزیمونو که دلشون همیشه طراوت بهار داره رو هم تبریک بگیم و از همشون هم به خاطر تأخیرمون تو تولدای مهر و آبان عذر میخوایم و امیدواریم زندگیشون همیشه به گرمی و نشاط برگای نارنجی پاییز باشه. (دوستای عزیزی هم که تولداشونو به ما نگفتن تولدشون مبارک ما منتظر تاریخای تولد هستیم!)

متولدین ماه مهر

1. فاطمه نادری، آیدا آریانی

6. شبنم

12. پارمیس

15. راحله کردویی بزری(همسر علی پهلوان)

17. محدثه و مینا

۲۱.علی (s)

***

متولدین آبان

4. راجوک

5. آزاده یزدانی

6. محمد حسام(پارسا)

8. هانی، سارا معین

15. هیربد جعفرزاده(پسرخالۀ شراره، سحر و ساناز)

20. ساناز کاشمری عزیز

26. مهدی(رها)

28. امیرحسین مستعد(نوازندۀ سابق آریان)، مرتضی مسعودزاده

***

متولدین آذر

2. فهیمه

7. هانی ناصحی

10. شراره فرنژاد گل

13. فریده(دختر مهربون)

17. آتوسا

18. نینف امیرخاص عزیز، مهشاد آتیشپاره

24. دردونه اسماعیلی

27. مریم

28. دل­آرام (آریانی)

۲۹. سعید آقایی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/20 توسط nbn |

سلام

همونطور که قولش رو داده بودیم. برای امروز که 20 آبان ماه و تولد ساناز عزیز یه پست جالب براتون آماده کردیم.چیزی که خیلیاتون حدسش رو هم نمیزدین.البته ما خودمونم اصلاً یه همچین برنامه ی نداشتیم. اما زهرا آریان نازنین با یه پیشنهاد عالی و به جا باعث و بانی این پست شد. ازش مثل همیشه به خاطر مهربونیاش ممنونیم .

دخترخاله ها

13 آبان ، ما تلفن رو به دست گرفتیم و با تماس با ساناز جان با برخورد گرم و صمیمی مواجه شدیم که یجورای حدس زدنش هم ممکن بود وهم غیر ممکن!!! ساناز جون هم به همه سوالات سخت و آسون ما با روی باز جواب داد .سوالای همیشگی رو ازش نپرسیدیم چون مطمانیم همه شما جواباش رو از خود ساناز هم بهتر بلدین در عوض سوالای رو پرسیدیم که تا حالا هیچکدوم از شما جواباش رو نه شنیدین و نه جای خوندین.دیگه بیشتر از این پرچونگی نمیکنیم و مصاحبه اختصاصی دخترخالگونمون با ساناز جون دخترخاله کوچیکه آریان رو تقدیم همه شما عزیزان میکنیم.

دخترخاله ها

دخترخاله ها:بیمارستان محل تولد؟

ساناز: نمیدونم

دخترخاله ها: اسمت رو کی گذاشت؟

ساناز: مامانم

دخترخاله ها: اگه خودت میذاشتی؟

ساناز: ساناز

دخترخاله ها: به طالع بینی علاقه مندی؟

ساناز: اِاِی... بعضی اوقات ، فقط برای سرگرمی

دخترخاله ها:تعریفت از آبانیا؟

ساناز: تعریفم از آبانیا؟! اِاِاِ... چه چیز سختی...؟... از آبانیا؟... صبور، خوش اخلاق ، اجتماعی...دیگه همین، بسه دیگه

دخترخاله ها: اگه آبانی نبودی؟

ساناز:وای از همه ماه ها بیشتر همین آبانو دوست دارم.

دخترخاله ها:جشن تولدت کیا رو دعوت میکنی؟

ساناز: اووووم....دوستای خیلی نزدیکم

دخترخاله ها: با دوستای مدرست هنوز در ارتباطی؟

ساناز: با بعضیاشون آره

دخترخاله ها: تا حالا با سحر توی یه مدرسه بودی؟

ساناز: آره

دخترخاله ها: سحر تا حالا مبصرت بوده؟

ساناز: سحر؟ نه

دخترخاله ها: شیطونی با سحر.

ساناز: با هم؟... اوم... اصولاً من خیلی آروم بودم سحر خیلی شیطون بود... برعکس آلان که من شیطون ترم سحر آرومه... ولی تو مدرسه با هم شیطونی نداشتیم سحرشیطنت داشته با همکلاسیایی خودش بود... فقط یادمه من اول راهنمایی بودم و سحر سوم بود ، سحر با دوستاش کل مدرسه رو ریختن بهم در حدی که همه بچه های مدرسه یعنی 500 ،600 دانش آموز آمده بودیم تو حیاط با هم عمو زنجیرباف بازی میکردیم. اون روز مدرسه رو قشنگ ریخته بودیم بهم.

دخترخاله ها:حست وقتی کنار سحر رو سنی خصوصاً تو کنسرتای اول که استرس بیشتری داشتین؟

ساناز: ما زیاد استرسی نداشتم به خاطر اون تجربه تاتری که داشتیم. ولی خب خیلی حس خوبی وقتی خواهرت بقل دستته. نمیدونم چجوری بگم؟ولی خیلی حس خوبیه.وقتی نیست یجوریه، آدم احساس میکنه یه چیزی کمه. خب بعضی وقتا روی سن با سحر حرف میزنیم یه چیزی بهم میگیم.وقتی نیست برمیگردم یه چیزی بگم بعد میبینم نیست میگم وای خدایا حالا من به کی بگم؟ حالا نه تنها سحر بلکه وقتی هرکدوم از بچه ها نیستن انگار یه چیزی برای همه کمه. و جای خالیش خیلی به نظر میاد.کلاً به اون شکل همه عادت داریم وقتی کسی نیست حس خالی بودن اون طرف رو همه میبینن.

دخترخاله ها: نقشت تو کلاه پهلوی؟

ساناز: نقشم رو نمیتونم توضیح بدم. ولی یه دختر 17،16 سالست که دوتا خواهریم .نقش خواهرم روحنانه شهشهانی بازی میکنه نقش مقابلم رو سپند امیرسلیمانی .

دخترخاله ها: ژست جلوی دوربین رو دوست داری؟

ساناز: خوبه ... آره بد نیست ... خوبه

رنگ: بنفش

حیوان: سگ

غذا: اوم... قورمه سبزی

گل: رز

میوه: نارنگی

تنقلات: عاشق چیپسم

بازیگر: جرج کلون

تیم مورد علاقه: ببین اصلاً هیچ علاقه ی به فوتبال و هیچ چیز دیگه ی ندارم. خودم ورزش میکنم ولی اصولاً فوتبالی ،موتبالی و والیبالی نیستم

فیلم: واقعاً حضور ذهن ندارم.

کارتون:تام و جری

دخترخالگونه

دخترخاله ها: تعریفت از روابط دخترخالگی؟

ساناز:تعریفم از روابط دخترخالگی؟... اوم... نمیدونم... اگه همه دخترخاله ها مثل ما باشن خیلی خوبه... به خاطر اینکه ما خیلی همه با هم صمیمی هستیم همه دخترخاله ها. آخه یه مقدارم زیادیم.

خاله: 4 تا خاله دارم

دخترخاله :هستی، الناز، شراره

پسرخاله : شهروز،هیربد،هوتن،علی ،رضا

دخترخاله ها:هیچکدوم همسنت هستن؟

ساناز:همسن؟.... نه

دخترخاله ها:بهترین کادو تولدی که از دخترخاله هات گرفتی؟

ساناز: از شراره یه عطر گرفتم خیلی دوستش دارم

دخترخاله ها: کاری مشترک جز آریان با دخترخاله هات داشتی؟

ساناز: آره ... ببین یادم نمیادچی بوده... همیشه اصولاً همه کارامون رو با هم میکنیم.مثلاً تولد یکیمون باشه یا تولد یه دوست صمیمیون باشه همه با هم میریم خرید کادو و ...

دخترخاله ها: بازی بچگیاتون با دخترخاله هات؟

ساناز: بازی نمیکردیم اصولاً...

دخترخاله ها:وا بچه بودینا؟

ساناز: آخه میدونی چرا؟ ماخیلی بیشتر با شراره بودیم انوقت مثلاً وقتی من کوچولو بودم شراره دیگه یه کم بزرگ بود،درنتیجه به بازی نمیرسیدیم.اصولاً بازیام با پسرای محلمون بود. بازی دخترونه نمیکردم.

دخترخاله ها: شما که گفتین شیطون نبودین؟

ساناز: چرا دیگه حالا شیطونی میکردم ، زیرزیرکی. ولی مثل سحر شیطونی نمیکردم.

دخترخاله ها: بازیت تو خونه با سحر؟

ساناز: میگم که سحراینا میشستن تو خونه بازیایی دخترونه میکردن من میرفتم تو کوچه بازی میکردم. فوتبال و دوچرخه سواری و از اینجور بازیای پسرونه.

دخترخاله ها:فرق بین روابط دخترخالگی با پسرخالگی درمقایسه با پیام و برزو؟

ساناز:فرقی نداره...صمیمت ما بیشتر از اوناست...اصولاً پسرا یه مدت خیلی باهم صمیمی میشن بعد یه مدت از هم دور میشن . به خاطر درگیریای شغلیشون. ولی ما همیشه باهمیم.

دخترخاله ها: همه فکر میکنن روابط تو شراره خیلی صمیمی تر از روابط شراره با سحر، درسته؟

ساناز:آره... آره

دخترخاله ها:اگه شراره و سحر میوه بودن؟

ساناز: شراره:توت فرنگی

        سحر: هلو

دخترخاله ها:حالا رنگ چی؟

ساناز: شراره:قرمز جیگری

         سحر: آبی ملایمه،سحرخیلی ملایمه تو رنگیا ملایم.

دخترخاله ها: برای خودت چی؟

ساناز: خودم؟ ...کار سختی شد خودم. ...نمیدونم واقعاً... باید از بقیه بپرسید خب...

دخترخاله ها:یه جمله که به دخترخاله هات تا حالا نگفتی و دوست داری بگی ؟

ساناز:وای چه چیزای سختی میپرسین نمیدونم... زیاد جمله خاصی نیست که بخوام بگم.

دخترخاله ها:نظرت راجعه به وب دخترخاله ها چیه؟

ساناز: کار جالبی فکر میکنم تا حالا کسی این کار رو نکرده باشه.

دخترخاله ها:ما با آقا پسرای که ما رو اشتباه میگرن با شما ومیان توی نت شما رو خواستگاری میکنن چی کار کنیم؟

ساناز:میخنده... واقعاْ؟....خب معرفی کنید حداقل... نه بابا شوخی میکنم......مرسی دستتون دردنکنه.... همشون رو بپرونید ....بازم میخنده.

دخترخاله ها:نظرت راجعه به مصاحبه چی بود؟

ساناز:مصاحبه متفاوتی بود.

دخترخاله ها: سخن پایانی...

ساناز:مرسی، تشکر میکنم ازتون. حرف خاصی ندارم اصولاً بزنم.

ما هم باز از ساناز عزیز تشکر میکنیم که وقتش رو به ما داد و توی این مصاحبه که به مناسبت تولدش تهیه شد شرکت کرد. امیدواریم شما هم از خوندن این مصاحبه لذت برده باشید.

صمیمانه تولد دخترکوچولوی آریانی یا به قول نینف بچه ی آریان رو تبریک میگیم. و براش بهترین ها رو آرزومندیم.

سانازجان تولدت مبارک.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/08/14 توسط nbn |

سلام به همگی دوستان خوبمون. کسایی که همیشه با ما بودن و همیشه ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن. یه مدتی هست که فرصت یه آپ درست و حسابی رو پیدا نکردیم. و خیلیا از ما خواستن که مصاحبه بذاریم. البته مصاحبه آماده داریم ولی فرصت گذاشتنش رو نداشتیم. حالا به مناسبت ۱۳ آبان و روز دانش آموز با یه دانش آموز نمونه آریانی یعنی نیوشای عزیز مصاحبه داشتیم که ازش تشکر میکنیم که جوابا رو خیلی سریع در اختیار ما قرار داد . راستی خبرای خوب خوب هم داریم براتون هفته آینده آخر هفته تمام حواستون به وب دخترخاله ها و پروفایل یاهومون باشه.آخه ... زرنگید؟!! بیاید سربزنید و سورپلایز بشید به قول زیور شمس العماره.

نیوشا آریانی

سمت راستی وقتی هست که 2 ساله بوده! سمته چپ پنج ماهه بوده!!

  • نام: شهرزاد
  • شهرت: نیوشا – sherisheri :D ( راستش من اسم نیوشا رو تو نت انتخاب کرده بودم چون اون مدت یه وبلاگ پیدا کرده بودم از شهرزاد آریانی گفتم با اون قاطی نشم بعده یه مدت که دیگه همه منو به اسم نیوشا شناختن دیدم بله دو تا نیوشای دیگه هم هستن که آریانین! و یه خسته نباشیده اساسی به خودم گفتم!!! )
  • تاریخ تولد: 16 /12 /1371 ( البته شناسنامه م یه چند روزی فرق داره! )
  • محل تولد: آمل
  • محل زندگی: آمل
  • یک آدرس اینترنتی(ایمیل وبلاگ):  ایمیل: shaparak_kucholoo@yahoo.com sherishokolat@yahoo.com
  • تحصیلات: محصل ( سوم ریاضی )
  • تعداد خواهر و برادر: یکی برادر بزرگتر دارم!
  • شبیه مامان یا بابا: 98 % مامان ، 1% شبیه یکی از خاله هام هستم که بازم اونم شبیه خواهرشه ( یعنی مامانم ! ) و 1% دیگه شبیه پدرم ( از انجایی که پدرم با مادرم نسبت فامیلی دارن یعنی شبیه هستن )
    به عبارت دیگه من 100% شبیه مامانمم ! ( ضمن عرض پوزش قبلی برای مبهم بودن حرفام! )
  • صمیمی ترین دوستان: چند تا از دوستان دوره ی راهنمایی که هنوزم با هم خیلی صمیمی هستیم + یک فامیل دور ولی دوست خیلی خیلی نزدیک + دخترخالم که بیشتر با هم دوستیم تا فامیل !!
    توی نت هم که : بهار ، فاطمه ، زهرا ، مهشاد ، نگار ، تارا ، و سایر دخترخاله های گل رو خیلی دوست دارم... 

توضیحاتی در رابطه با تفکرات و هرچیز دیگری:

من آدمی هستم که همه فکر میکنن خیلی آرومم ولی فقط فکر میکنن ( ما با پنبه سر میبریم!!! ) تو نت همه فکر میکنن خیلی شیطونم بازم فقط فکر میکنن چون دیگه تا اون حدم نیستم! کلا آدمی هستم که سعی میکنم در هر شرایطی به اعتقاداتم پایبند باشم – فکر میکنم حق گرفتنیه – آدمی هستم که دوست ندارم دل کسیو بشکونم ولی اگه کسی از دستم ناراحت شد 100% دوست دارم که بهم بگه و من رو متوجه اشباهم بکنه – بزرگترین فحشم به دیگران : « بزغاله ی آفریقایی » - شایعه سازی رو فقط در حد شوخی دوست دارم و فراتر از اونو اصلا نمی پسندم – و یه مورد خیلی مهم تمسخر کردنه... ما آدما خصوصا ایرانی ها ، فکر میکنیم اگه یکی دیگه رو پرت کنیم پایین خودمون میریم بالا ، اگه از بدی های دیگران بگیم یعنی خودمون خوبیم ، در حالی که سخت در اشتباهیم! اگه من از مدرسه ی خودم هی بد بگم یعنی دارم یه جورایی اون بدی ها رو به خودم هم نسبت میدم! مثلا من از یه سری برخوردهای مدیر مدرسم ناراحتم نمیام پیش هر کس و ناکسی اونها رو به صورت کاملا توهین آمیز بیان کنم! بلکه سعی میکنم یه کاری کنم که مدیر دیگه این برخوردو نداشته باشه ! وقتی مدرسه ی من در علم یا اخلاق رتبه بیاره یعنی من رتبه اوردم! ( امروز آخه با یکی از همکلاسام در این مورد بحث کردم که حق نداره مسخره کنه مدرسه رو .. نمیدونم چرا دیگه اینجا گفتم!! ) – آدم عجولی هستم و دوست دارم آیندمو زودتر ببینم! - عاشق حل کردن مسائل هندسه هستم! – از نجوم و رصد کردن خیلی خوشم میاد - باز چی بگم؟ آها اگه با چند نفر یه جا باشم توی حرف زدن عمرا کم نمیارم و تا صبح برات حرف میزنم! – توی برخوردهای کسایی که دوستشون دارم یه کمی حساسم... در حالی که یکی که برام مهم نباشه هرکاری کنه به دل نمیگیرم!! - و اینکه دربست، آریانیها چاکریم!

علایق:

به جز آریان کدوم خواننده؟

به جز آریان همه در یه سطح برام هستن! آهنگای مجتبی کبیری و علی عبدلملکی و گاهی بنیامین رو گوش میدم ( فرزاد فرزین گوش نمیدماااااااااااااا ... :D )

 چه رنگی؟

سفید – سرخابی – فیروزه ای

 

چه غذای؟

هرچیزی غیر از غذای اصلی !!!! ( :D )

چه حیوانی؟

اسب - خرگوش + انواع پرنده ها

کدوم بازیگر؟

باران کوثری – حامد بهداد - گلشیفته و بهرام رادان

کدوم ورزشکار؟

فوتبالی نیستم اگه خیلی دیگه بیکار باشم میبینم فقط !

چه فیلمی؟

« میم مثل مادر » - سریال خط قرمز چون اولین سریالی بوده که منو درگیر خودش کرده بود!!

کدوم تیم ؟

گفتم که فوتبالی نیستم اما یه چیزی بگم.. به نظرم ما اگه نصف اون چیزی که برای فوتبال خرج میکنیم برای علم یا اصلا برای ورزشای دیگه مثه والیبال یا بسکتبال خرج کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود!

چه کارتونی؟

فرار خرگوش ها ، پت و مت ، گربه سگ ، و هر کارتونی که کلا چیزی برای گفتن داشته باشه نه فقط جنبه ی سرگرمی...

چه کتابی؟

خاک های نرم کوشک از سعید عاکف + تکنولوژی فکر از دکتر آزمندیان + جملات قصار از دکتر شریعتی + کتاب های شعر فریدون مشیری ، شاملو ، مولانا و منظومه های حمید مصدق!! البته شهریارم دوست دارما ولی کتابشو ندارم فقط شعراشو از جاهای مختلف خوندم ولی کلا شعراش خیلی قشنگه...

رنگ وارنگ

شغل:

از ایده های ساختمونی خیلی خوشم میاد و خیلی دوست دارم جهان رو از قوطی کبریتی در بیارم بنابراین مهندسی نقشه کشی – عمران و معماری رو خیلی خیلی دوست دارم!

بهترین جشن تولد:

فکر میکنم مربوط به سال 86 بوده ، خیلی عادی 16 اسفند رفتم نت دیدم یکی که اصلا ازش انتظار نداشتم حدود 2 یا 3 پیام خصوصی داده بود که توی چند صفحه واژه ها رو طوری کنار هم قرار داد که من یکی رو بدجوری بهت زده کرد در شگفت پیام های این شخصه شخیص بودم که یهو یکی از دوستام ( یه فامیل خیلی دور ولی یه دوست خیلی نزدیک) که هیچ وقت واسه تولد همدیگه چیزی نمیگرفتیم اومد خونمون در زد گفت باز کن من چند دقیقه کارت دارم ( حالا بماند که اون سال سوم دبیرستان بود رشته شم ریاضی یعنی کلی درساش سنگین بود ) منم باز کردم اومد بالا یهو پرید روم گفت « تولدت مبارک......» وای قشنگترین لحظه ی عمرم بود چون دقیقا به خاطر درساش مدتی ندیده بودمش فکر کردم فراموشم کرده ولی اون بامعرفت تر از این چیزا بوده... بعد اون شب خاله م زنگید خونه تبریک گفت و 2 روز بعدش دخترخاله هام اومدن کادو دادن و من اندر تعجب اون سال هستم که چی شده بود همه دوست داشتن هی به من تبریک بگن!!!
تولد سال 87 هم که صبح بیدار شدم همون صحنه ( ساعت7صبح ) زهرا-آریان بهم اس داد که تبریک گفتو اینا منم کلی ذوقیدم که یادش بوده بعدش بلافاصله همون دخترخالم که گفتم دوستیم اس داد و تا آخر روز تقریبا همه بهم تبریک گفتن بهار و نگار و مهشاد و... وخلاصه اینکه حسابی شرمندم کردن

بهترین کادوی تولد:

من هر کادویی بگیرم بهترینه کلا حال میکنم با کادو گرفتن!! خصوصا اگه غیرمنتظره باشه یا از کسی که انتظارشو ندارم

یک آرزو :

آرزو زیاد دارم ولی نزدیکترینش فکر کنم همون موفقیت در دانشگاه باشه ! ( البته اگه قسمتمون بشه!! )

یک خاطره :

خاطره که خیلی زیاده اگه بخوام آریانیشو بگم بر میگرده به آریان4یو و حوادثش... من کلا کل کل و بحث کردن رو از اون سایت شروع کرده بودم واسه همین خاطره هاش خیلی زیاده برام و اکثر دوستای آریانیمو مدیون آریان4یو و آریان کلوب هستم!
اما الان میخوام خاطرم تکراری نباشه دو تا از مدرسه و یکی با دخترخالم رو میگم... (سه تا میگم یه کم بخندین!! ببخشیدا)

اولی: شب احيا جاتون خالي منو دخترخالم رفتيم مسجده كنار خونه ي اونا، بعد حس باحالي داشت! خوب مسلما يه مقداري گريه هم كرديم! بعد رفتيم خونه ي اونا (ساعت 1 شب ) تا صبح بيدار بوديم چرتو پرت مي گفتيم مي خنديديم!!!!!! يعني واقعا هم حرفامون و پانتوميم بازيمون خنده دار بودا.... ( از اونجايي كه همتون ميدونيد ، شب قدر قبل از شهادت حضرت علي ، شب نازل شدن قرآن بوده ، و همه اين روزو جشن ميگرفتن اما بعد.... با كاري كه ابن ملجم كرد ، اين جشن به عزا تبديل شد...!!!)منو دخترخالم هم هر كسي بهمون گير ميداد ، فوري در جوابش مي گفتيم:
تا الان گريه ي ضربت خوردن حضرت علي بود الان خنده ي شاديه نزول قرآنه!!! گفتيم دوم بخنديم كه شيرين زدن عقلمون در نيمه هاي شب هم ، بره رو حساب همون جشن!!!! ( ولی جدی خدا ما رو ببخشه!!! از اون به بعد تصمیم گرفتیم تو روزای شهادت زیاد با هم نباشیم ولی هیچ وقت این تصمیم عملی نشد...... )

دومی: ما تصادف كرديم دلتون آب!!!!
ما مدرسمون سه تا اتوبوس ( سرويس ) داره ، با بچ های اول و دوم داشتیم حرف میزدیم از معلما و خاطراتو اینا .... و کلی میخندیدیم كه يهو نزديك بود پرت شيم بيرون!!! بله! ما تصادف كرده بوديم با يه تاكسي ، كه خدارو شكر جان كسي به خطر نيفتاد! ولي همين كه اتوبوس ايستاد بچه ها بدو بدو به طرف راننده ، يكي مي گفت بريم پايين كروكي بكشيم ، يكي ديگه مي گفت وايستا منم بيام! همه حمله ور شده بودن! ملت همه جمع شدن واسه تصادف! بعد يكي از بچه ها دستشو گذاشت رو سرش مي گفت : ما تصادف كرديم آي سرم! همه ي بچه ها كله هاشون از شيشه اومده بود بيرون! خلاصه صحنه ي خيلي باحالي بود!مسخره ي خاص وعام شده بوديم! بعده چند دقيقه اتوبوس حركت كرد! بعد از صحنه ي تصادف كه رفتيم بيرون ، بچه ها همه شاد و شنگول ، هر وقت اتوبوس می ايستاد به هر کی بیرون بود مي گفتن : ما تصادف كرديم دلتون آب!!!!!!!.......

سومی : ( ببخشید زیاد شدن! ) سال اول دبيرستان بوديم ، زنگ زيست بود ، بعد دبيرمون منو برد جلو كه ازم بپرسه!! منم اون روز از اون روزاي شادم بود كه هر چيزيو به خنده مي گرفتيمو مي خنديديم!!!
بعد يهو دبيرمون ازم پرسيد كه : چند تا مثال از اكوسيستم بگو ، اجزاي يكيشون رو هم نام ببر!
منم خيلي صريح گفتم: اكوسيستم رودخونه ، اكوسيستم جنگل ، اكوسيستم شهر و...
مثالشم : مثلا پرنده ها – ماهي ها – موجودات آبزي – گياهان – درخت - شن و...!!! بعد ديدم دبيرمون خنديدو گفت: حالا اين مثالهايي كه زدي ماله كدوم اكوسيستم بودش؟ گفتم جنگل! گفت تو جنگل ماهي و موجودات آبزي يافت ميشه؟؟؟؟؟
منم درحالی که لبم به پهنای صورتم باز شده بود گفتم : نه خوب از اون جنگلا بود كه از وسطش رودخونه رد ميشه!!! همه زندن زير خنده حتي ي ي ي ي... معلم!!!

آشنایت با آریان :

وقتی چهارم ابتدایی بودم ( آخی!!! ) برادرم که 7 سال ازم بزرگتره آلبوم دوم آریان ( و اما عشق... ) رو خریده بود منم بیکار نشستم یه روز گوش دادم بعد دو روز گوش دادم بعد یه هفته بعد دو ماه بعد... تمام عمر و شدم یه آریانی 41 آتیشه ی متعصب! البته آشنایی بیشترم با آریان از سال اول راهنمایی شروع شد که من در دنیای مجازی نت شروع کرده بودم به جستجو یا همون کنجکاوی ( فضول دشمن شماست من کنجکاوم! ) درباره ی آخرین اخبار این گروه...

قشنگترین آهنگ:

« گل آفتابگردون - رویای سپید - ستاره – گل یاس کبود » اینا فکر کنم خاطره انگیز ترینشون باشه

علیرضا طباطبایی:

صمیمی و مهربون ( ببخشید کلیشه ای شد )

پیام  صالحی:

آریانا

علی پهلوان:

پرکارترین عضو آریان بعد از نینف و فکر کنم پرطرفدارترین

شراره فرنژاد:

به ظاهر بی احساس

نینف امیرخاص:

آدمی که زود با همه رفیق میشد حتی توی میتینگ از نظر من ایشون از همه بهتر برخورد میکردن ( دلم براش تنگ شده... )

برزویه بدیهی:

فکر میکنم بچه ی باحالی باشه

سیامک خواهانی:

ویولن – فقط با دوستاش خیلی شوخ و صمیمیه!! ولی من به خاطر سیامک و اون ویولن زدنش عاشق آریان شده بودم! اگه بچه ها یادشون باشه دو سال پیش همش عکس سیامک توی مسنجرم بود!!

سحر کاشمری:

آخی ساکت

ساناز کاشمری:

به قول نینیف « بچه ی آریان »

آریان:

آرامش

آرین:

میزنم لهت میکنما... ( البته با عرض پوزش بعدی!!)

قسمت آخر:

سوالات پیشنهادی:

رفیق باز هستی؟ به شدت...
روز اول مدرسه؟ گریه میکردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
رنگ زندگی؟ به نظرم زندگی توش همه جور رنگی پیدا میشه این ما هستیم که میخوایم زندگیمون رنگ سیاه یه خودش بگیره یا سفید...
در اوج عصبانیت؟ گاهی فقط سکوت میکنم گاهی تنقلات میخورم ولی جدیدا میام پای کامپیوتر و آهنگ با صدای بلند گوش میدم!
تکیه کلامت چیه؟ میزنم لهت میکنما – چاکریم – زت زیاد – شاد باشی و...
به نظرت مرغ چند تا پا داره؟ مرغ کلا دو تا پا داره ولی مرغ بعضی ها هرکاریش کنی فقط یه پا داره!
به نظرت آسمون پرستاره ی کویر قشنگتره یا غروب خورشید در کنار دریا؟ غروب دریا خیلی قشنگه ، کویر نرفتم تا به حال به نظرم کویر باید قشنگ تر باشه چون خلوت تره...
10 سال بعد..؟ من میشم یه مهندس 26 ساله! ( آرزو بر نونهالان عیب نیست! )

نفر بعدی مصاحبه:

دوست دارم از کسایی که زیاد این طرفا نمیان مصاحبه کنین از مهشاد ، ستاره ، فاطمه و..

حرف آخر:

حرفها زیاد است و واژه ها کم... واقعا همه ی آریانی ها رو دوست دارم و دوست ندارم حتی یکیشون ازم ناراحت باشن حتی اگه خیلی هم با هم دوست نباشیم ولی کلا دوست ندارم حتی دشمن هام هم ازم ناراحت باشن چه برسه به دوستام پس حتما اگه خدای نکرده کاری کردم که رو دلتون مونده لطف کنین بهم بگین...
راستی یه چیزی هم بگم درباره ی طرفدارای آریان، فکر کنم دوم راهنمایی بودم که وبلاگ آریانی هم داشتم اون موقع یه وبلاگی بود به اسم « سکوت » که نویسندش دختری بود به اسم الناز من خیلی دوستش داشتم یه مدت خیلی رفیق شده بودیم فکر کنم ازم بزرگتر بوده الان چند سالی میشه که ازش خبر ندارم اگه کسی اونو میشناسه لطفا سلام منو بهش برسونه...

با سپاس که وقت گذاشتی و توی مصاحبه شرکت کردی.
منم سپاسگزارم از اینکه پارتی بازی کردیو از من قبل از تولدم مصاحبه کردی!!!
بعدم یه پوزش میطلبم از اینکه جوابام خیلی زیاد شده گویا...

بازم از نیوشای نازنین تشکر میکنیم و روز دانش آموز رو به تمامی دانش آموزان عزیز تبریک میگیم.

در آخر بازم یاد آوری میکنیم که هفته دیگه چهارشنبه وبلاگ دخترخاله ها رو فراموش نکنید . سر بزنید که ....

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/08 توسط nbn |

سلام

انقدر راجعه به امروز نوشتن که نوشتن رو سخت کردن. پس دیگه حرف جدیدی نمیمونه ،که ما دخترخاله ها بخوایم بنویسیم. تنها به یه تبریک ساده بسنده میکنیم وبا یه عالمه آرزوی خوب براتون میگیم:

میلاد هشتمین ماه آسمون درست در روز هشتم هشتمین ماه هشتاد و هشتمین سال شمسی مبارک.

l8fog4hiphh9nivx5n0s.jpg

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

 نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 كاش من هم عبور تو را دیده بودم

كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

قیصر امین پور

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/03 توسط nbn |

الو سلام.............


منزل خداست؟.................


این منم مزاحمی که آشناست.............


هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است...............


ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.....


شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است...............


به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟...............


الو ...................


دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد...........


خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟...........

 
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر................


صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟...............


اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم.............


شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست...............


دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم.................


پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست..........


الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم.....................


دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست.........


دوباره ............. تا خدا خداست...........

درباره وبلاگ


dokhtarkhalehaye_ariani@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
Blog Skin