تبليغاتX
دخترخاله ها
دخترخاله ها
شراره و سحر و ساناز = نگار و بهاره و نگین
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/20 توسط nbn |

سلام

همونطور که قولش رو داده بودیم. برای امروز که 20 آبان ماه و تولد ساناز عزیز یه پست جالب براتون آماده کردیم.چیزی که خیلیاتون حدسش رو هم نمیزدین.البته ما خودمونم اصلاً یه همچین برنامه ی نداشتیم. اما زهرا آریان نازنین با یه پیشنهاد عالی و به جا باعث و بانی این پست شد. ازش مثل همیشه به خاطر مهربونیاش ممنونیم .

دخترخاله ها

13 آبان ، ما تلفن رو به دست گرفتیم و با تماس با ساناز جان با برخورد گرم و صمیمی مواجه شدیم که یجورای حدس زدنش هم ممکن بود وهم غیر ممکن!!! ساناز جون هم به همه سوالات سخت و آسون ما با روی باز جواب داد .سوالای همیشگی رو ازش نپرسیدیم چون مطمانیم همه شما جواباش رو از خود ساناز هم بهتر بلدین در عوض سوالای رو پرسیدیم که تا حالا هیچکدوم از شما جواباش رو نه شنیدین و نه جای خوندین.دیگه بیشتر از این پرچونگی نمیکنیم و مصاحبه اختصاصی دخترخالگونمون با ساناز جون دخترخاله کوچیکه آریان رو تقدیم همه شما عزیزان میکنیم.

دخترخاله ها

دخترخاله ها:بیمارستان محل تولد؟

ساناز: نمیدونم

دخترخاله ها: اسمت رو کی گذاشت؟

ساناز: مامانم

دخترخاله ها: اگه خودت میذاشتی؟

ساناز: ساناز

دخترخاله ها: به طالع بینی علاقه مندی؟

ساناز: اِاِی... بعضی اوقات ، فقط برای سرگرمی

دخترخاله ها:تعریفت از آبانیا؟

ساناز: تعریفم از آبانیا؟! اِاِاِ... چه چیز سختی...؟... از آبانیا؟... صبور، خوش اخلاق ، اجتماعی...دیگه همین، بسه دیگه

دخترخاله ها: اگه آبانی نبودی؟

ساناز:وای از همه ماه ها بیشتر همین آبانو دوست دارم.

دخترخاله ها:جشن تولدت کیا رو دعوت میکنی؟

ساناز: اووووم....دوستای خیلی نزدیکم

دخترخاله ها: با دوستای مدرست هنوز در ارتباطی؟

ساناز: با بعضیاشون آره

دخترخاله ها: تا حالا با سحر توی یه مدرسه بودی؟

ساناز: آره

دخترخاله ها: سحر تا حالا مبصرت بوده؟

ساناز: سحر؟ نه

دخترخاله ها: شیطونی با سحر.

ساناز: با هم؟... اوم... اصولاً من خیلی آروم بودم سحر خیلی شیطون بود... برعکس آلان که من شیطون ترم سحر آرومه... ولی تو مدرسه با هم شیطونی نداشتیم سحرشیطنت داشته با همکلاسیایی خودش بود... فقط یادمه من اول راهنمایی بودم و سحر سوم بود ، سحر با دوستاش کل مدرسه رو ریختن بهم در حدی که همه بچه های مدرسه یعنی 500 ،600 دانش آموز آمده بودیم تو حیاط با هم عمو زنجیرباف بازی میکردیم. اون روز مدرسه رو قشنگ ریخته بودیم بهم.

دخترخاله ها:حست وقتی کنار سحر رو سنی خصوصاً تو کنسرتای اول که استرس بیشتری داشتین؟

ساناز: ما زیاد استرسی نداشتم به خاطر اون تجربه تاتری که داشتیم. ولی خب خیلی حس خوبی وقتی خواهرت بقل دستته. نمیدونم چجوری بگم؟ولی خیلی حس خوبیه.وقتی نیست یجوریه، آدم احساس میکنه یه چیزی کمه. خب بعضی وقتا روی سن با سحر حرف میزنیم یه چیزی بهم میگیم.وقتی نیست برمیگردم یه چیزی بگم بعد میبینم نیست میگم وای خدایا حالا من به کی بگم؟ حالا نه تنها سحر بلکه وقتی هرکدوم از بچه ها نیستن انگار یه چیزی برای همه کمه. و جای خالیش خیلی به نظر میاد.کلاً به اون شکل همه عادت داریم وقتی کسی نیست حس خالی بودن اون طرف رو همه میبینن.

دخترخاله ها: نقشت تو کلاه پهلوی؟

ساناز: نقشم رو نمیتونم توضیح بدم. ولی یه دختر 17،16 سالست که دوتا خواهریم .نقش خواهرم روحنانه شهشهانی بازی میکنه نقش مقابلم رو سپند امیرسلیمانی .

دخترخاله ها: ژست جلوی دوربین رو دوست داری؟

ساناز: خوبه ... آره بد نیست ... خوبه

رنگ: بنفش

حیوان: سگ

غذا: اوم... قورمه سبزی

گل: رز

میوه: نارنگی

تنقلات: عاشق چیپسم

بازیگر: جرج کلون

تیم مورد علاقه: ببین اصلاً هیچ علاقه ی به فوتبال و هیچ چیز دیگه ی ندارم. خودم ورزش میکنم ولی اصولاً فوتبالی ،موتبالی و والیبالی نیستم

فیلم: واقعاً حضور ذهن ندارم.

کارتون:تام و جری

دخترخالگونه

دخترخاله ها: تعریفت از روابط دخترخالگی؟

ساناز:تعریفم از روابط دخترخالگی؟... اوم... نمیدونم... اگه همه دخترخاله ها مثل ما باشن خیلی خوبه... به خاطر اینکه ما خیلی همه با هم صمیمی هستیم همه دخترخاله ها. آخه یه مقدارم زیادیم.

خاله: 4 تا خاله دارم

دخترخاله :هستی، الناز، شراره

پسرخاله : شهروز،هیربد،هوتن،علی ،رضا

دخترخاله ها:هیچکدوم همسنت هستن؟

ساناز:همسن؟.... نه

دخترخاله ها:بهترین کادو تولدی که از دخترخاله هات گرفتی؟

ساناز: از شراره یه عطر گرفتم خیلی دوستش دارم

دخترخاله ها: کاری مشترک جز آریان با دخترخاله هات داشتی؟

ساناز: آره ... ببین یادم نمیادچی بوده... همیشه اصولاً همه کارامون رو با هم میکنیم.مثلاً تولد یکیمون باشه یا تولد یه دوست صمیمیون باشه همه با هم میریم خرید کادو و ...

دخترخاله ها: بازی بچگیاتون با دخترخاله هات؟

ساناز: بازی نمیکردیم اصولاً...

دخترخاله ها:وا بچه بودینا؟

ساناز: آخه میدونی چرا؟ ماخیلی بیشتر با شراره بودیم انوقت مثلاً وقتی من کوچولو بودم شراره دیگه یه کم بزرگ بود،درنتیجه به بازی نمیرسیدیم.اصولاً بازیام با پسرای محلمون بود. بازی دخترونه نمیکردم.

دخترخاله ها: شما که گفتین شیطون نبودین؟

ساناز: چرا دیگه حالا شیطونی میکردم ، زیرزیرکی. ولی مثل سحر شیطونی نمیکردم.

دخترخاله ها: بازیت تو خونه با سحر؟

ساناز: میگم که سحراینا میشستن تو خونه بازیایی دخترونه میکردن من میرفتم تو کوچه بازی میکردم. فوتبال و دوچرخه سواری و از اینجور بازیای پسرونه.

دخترخاله ها:فرق بین روابط دخترخالگی با پسرخالگی درمقایسه با پیام و برزو؟

ساناز:فرقی نداره...صمیمت ما بیشتر از اوناست...اصولاً پسرا یه مدت خیلی باهم صمیمی میشن بعد یه مدت از هم دور میشن . به خاطر درگیریای شغلیشون. ولی ما همیشه باهمیم.

دخترخاله ها: همه فکر میکنن روابط تو شراره خیلی صمیمی تر از روابط شراره با سحر، درسته؟

ساناز:آره... آره

دخترخاله ها:اگه شراره و سحر میوه بودن؟

ساناز: شراره:توت فرنگی

        سحر: هلو

دخترخاله ها:حالا رنگ چی؟

ساناز: شراره:قرمز جیگری

         سحر: آبی ملایمه،سحرخیلی ملایمه تو رنگیا ملایم.

دخترخاله ها: برای خودت چی؟

ساناز: خودم؟ ...کار سختی شد خودم. ...نمیدونم واقعاً... باید از بقیه بپرسید خب...

دخترخاله ها:یه جمله که به دخترخاله هات تا حالا نگفتی و دوست داری بگی ؟

ساناز:وای چه چیزای سختی میپرسین نمیدونم... زیاد جمله خاصی نیست که بخوام بگم.

دخترخاله ها:نظرت راجعه به وب دخترخاله ها چیه؟

ساناز: کار جالبی فکر میکنم تا حالا کسی این کار رو نکرده باشه.

دخترخاله ها:ما با آقا پسرای که ما رو اشتباه میگرن با شما ومیان توی نت شما رو خواستگاری میکنن چی کار کنیم؟

ساناز:میخنده... واقعاْ؟....خب معرفی کنید حداقل... نه بابا شوخی میکنم......مرسی دستتون دردنکنه.... همشون رو بپرونید ....بازم میخنده.

دخترخاله ها:نظرت راجعه به مصاحبه چی بود؟

ساناز:مصاحبه متفاوتی بود.

دخترخاله ها: سخن پایانی...

ساناز:مرسی، تشکر میکنم ازتون. حرف خاصی ندارم اصولاً بزنم.

ما هم باز از ساناز عزیز تشکر میکنیم که وقتش رو به ما داد و توی این مصاحبه که به مناسبت تولدش تهیه شد شرکت کرد. امیدواریم شما هم از خوندن این مصاحبه لذت برده باشید.

صمیمانه تولد دخترکوچولوی آریانی یا به قول نینف بچه ی آریان رو تبریک میگیم. و براش بهترین ها رو آرزومندیم.

سانازجان تولدت مبارک.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/08/14 توسط nbn |

سلام به همگی دوستان خوبمون. کسایی که همیشه با ما بودن و همیشه ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن. یه مدتی هست که فرصت یه آپ درست و حسابی رو پیدا نکردیم. و خیلیا از ما خواستن که مصاحبه بذاریم. البته مصاحبه آماده داریم ولی فرصت گذاشتنش رو نداشتیم. حالا به مناسبت ۱۳ آبان و روز دانش آموز با یه دانش آموز نمونه آریانی یعنی نیوشای عزیز مصاحبه داشتیم که ازش تشکر میکنیم که جوابا رو خیلی سریع در اختیار ما قرار داد . راستی خبرای خوب خوب هم داریم براتون هفته آینده آخر هفته تمام حواستون به وب دخترخاله ها و پروفایل یاهومون باشه.آخه ... زرنگید؟!! بیاید سربزنید و سورپلایز بشید به قول زیور شمس العماره.

نیوشا آریانی

سمت راستی وقتی هست که 2 ساله بوده! سمته چپ پنج ماهه بوده!!

  • نام: شهرزاد
  • شهرت: نیوشا – sherisheri :D ( راستش من اسم نیوشا رو تو نت انتخاب کرده بودم چون اون مدت یه وبلاگ پیدا کرده بودم از شهرزاد آریانی گفتم با اون قاطی نشم بعده یه مدت که دیگه همه منو به اسم نیوشا شناختن دیدم بله دو تا نیوشای دیگه هم هستن که آریانین! و یه خسته نباشیده اساسی به خودم گفتم!!! )
  • تاریخ تولد: 16 /12 /1371 ( البته شناسنامه م یه چند روزی فرق داره! )
  • محل تولد: آمل
  • محل زندگی: آمل
  • یک آدرس اینترنتی(ایمیل وبلاگ):  ایمیل: shaparak_kucholoo@yahoo.com sherishokolat@yahoo.com
  • تحصیلات: محصل ( سوم ریاضی )
  • تعداد خواهر و برادر: یکی برادر بزرگتر دارم!
  • شبیه مامان یا بابا: 98 % مامان ، 1% شبیه یکی از خاله هام هستم که بازم اونم شبیه خواهرشه ( یعنی مامانم ! ) و 1% دیگه شبیه پدرم ( از انجایی که پدرم با مادرم نسبت فامیلی دارن یعنی شبیه هستن )
    به عبارت دیگه من 100% شبیه مامانمم ! ( ضمن عرض پوزش قبلی برای مبهم بودن حرفام! )
  • صمیمی ترین دوستان: چند تا از دوستان دوره ی راهنمایی که هنوزم با هم خیلی صمیمی هستیم + یک فامیل دور ولی دوست خیلی خیلی نزدیک + دخترخالم که بیشتر با هم دوستیم تا فامیل !!
    توی نت هم که : بهار ، فاطمه ، زهرا ، مهشاد ، نگار ، تارا ، و سایر دخترخاله های گل رو خیلی دوست دارم... 

توضیحاتی در رابطه با تفکرات و هرچیز دیگری:

من آدمی هستم که همه فکر میکنن خیلی آرومم ولی فقط فکر میکنن ( ما با پنبه سر میبریم!!! ) تو نت همه فکر میکنن خیلی شیطونم بازم فقط فکر میکنن چون دیگه تا اون حدم نیستم! کلا آدمی هستم که سعی میکنم در هر شرایطی به اعتقاداتم پایبند باشم – فکر میکنم حق گرفتنیه – آدمی هستم که دوست ندارم دل کسیو بشکونم ولی اگه کسی از دستم ناراحت شد 100% دوست دارم که بهم بگه و من رو متوجه اشباهم بکنه – بزرگترین فحشم به دیگران : « بزغاله ی آفریقایی » - شایعه سازی رو فقط در حد شوخی دوست دارم و فراتر از اونو اصلا نمی پسندم – و یه مورد خیلی مهم تمسخر کردنه... ما آدما خصوصا ایرانی ها ، فکر میکنیم اگه یکی دیگه رو پرت کنیم پایین خودمون میریم بالا ، اگه از بدی های دیگران بگیم یعنی خودمون خوبیم ، در حالی که سخت در اشتباهیم! اگه من از مدرسه ی خودم هی بد بگم یعنی دارم یه جورایی اون بدی ها رو به خودم هم نسبت میدم! مثلا من از یه سری برخوردهای مدیر مدرسم ناراحتم نمیام پیش هر کس و ناکسی اونها رو به صورت کاملا توهین آمیز بیان کنم! بلکه سعی میکنم یه کاری کنم که مدیر دیگه این برخوردو نداشته باشه ! وقتی مدرسه ی من در علم یا اخلاق رتبه بیاره یعنی من رتبه اوردم! ( امروز آخه با یکی از همکلاسام در این مورد بحث کردم که حق نداره مسخره کنه مدرسه رو .. نمیدونم چرا دیگه اینجا گفتم!! ) – آدم عجولی هستم و دوست دارم آیندمو زودتر ببینم! - عاشق حل کردن مسائل هندسه هستم! – از نجوم و رصد کردن خیلی خوشم میاد - باز چی بگم؟ آها اگه با چند نفر یه جا باشم توی حرف زدن عمرا کم نمیارم و تا صبح برات حرف میزنم! – توی برخوردهای کسایی که دوستشون دارم یه کمی حساسم... در حالی که یکی که برام مهم نباشه هرکاری کنه به دل نمیگیرم!! - و اینکه دربست، آریانیها چاکریم!

علایق:

به جز آریان کدوم خواننده؟

به جز آریان همه در یه سطح برام هستن! آهنگای مجتبی کبیری و علی عبدلملکی و گاهی بنیامین رو گوش میدم ( فرزاد فرزین گوش نمیدماااااااااااااا ... :D )

 چه رنگی؟

سفید – سرخابی – فیروزه ای

 

چه غذای؟

هرچیزی غیر از غذای اصلی !!!! ( :D )

چه حیوانی؟

اسب - خرگوش + انواع پرنده ها

کدوم بازیگر؟

باران کوثری – حامد بهداد - گلشیفته و بهرام رادان

کدوم ورزشکار؟

فوتبالی نیستم اگه خیلی دیگه بیکار باشم میبینم فقط !

چه فیلمی؟

« میم مثل مادر » - سریال خط قرمز چون اولین سریالی بوده که منو درگیر خودش کرده بود!!

کدوم تیم ؟

گفتم که فوتبالی نیستم اما یه چیزی بگم.. به نظرم ما اگه نصف اون چیزی که برای فوتبال خرج میکنیم برای علم یا اصلا برای ورزشای دیگه مثه والیبال یا بسکتبال خرج کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود!

چه کارتونی؟

فرار خرگوش ها ، پت و مت ، گربه سگ ، و هر کارتونی که کلا چیزی برای گفتن داشته باشه نه فقط جنبه ی سرگرمی...

چه کتابی؟

خاک های نرم کوشک از سعید عاکف + تکنولوژی فکر از دکتر آزمندیان + جملات قصار از دکتر شریعتی + کتاب های شعر فریدون مشیری ، شاملو ، مولانا و منظومه های حمید مصدق!! البته شهریارم دوست دارما ولی کتابشو ندارم فقط شعراشو از جاهای مختلف خوندم ولی کلا شعراش خیلی قشنگه...

رنگ وارنگ

شغل:

از ایده های ساختمونی خیلی خوشم میاد و خیلی دوست دارم جهان رو از قوطی کبریتی در بیارم بنابراین مهندسی نقشه کشی – عمران و معماری رو خیلی خیلی دوست دارم!

بهترین جشن تولد:

فکر میکنم مربوط به سال 86 بوده ، خیلی عادی 16 اسفند رفتم نت دیدم یکی که اصلا ازش انتظار نداشتم حدود 2 یا 3 پیام خصوصی داده بود که توی چند صفحه واژه ها رو طوری کنار هم قرار داد که من یکی رو بدجوری بهت زده کرد در شگفت پیام های این شخصه شخیص بودم که یهو یکی از دوستام ( یه فامیل خیلی دور ولی یه دوست خیلی نزدیک) که هیچ وقت واسه تولد همدیگه چیزی نمیگرفتیم اومد خونمون در زد گفت باز کن من چند دقیقه کارت دارم ( حالا بماند که اون سال سوم دبیرستان بود رشته شم ریاضی یعنی کلی درساش سنگین بود ) منم باز کردم اومد بالا یهو پرید روم گفت « تولدت مبارک......» وای قشنگترین لحظه ی عمرم بود چون دقیقا به خاطر درساش مدتی ندیده بودمش فکر کردم فراموشم کرده ولی اون بامعرفت تر از این چیزا بوده... بعد اون شب خاله م زنگید خونه تبریک گفت و 2 روز بعدش دخترخاله هام اومدن کادو دادن و من اندر تعجب اون سال هستم که چی شده بود همه دوست داشتن هی به من تبریک بگن!!!
تولد سال 87 هم که صبح بیدار شدم همون صحنه ( ساعت7صبح ) زهرا-آریان بهم اس داد که تبریک گفتو اینا منم کلی ذوقیدم که یادش بوده بعدش بلافاصله همون دخترخالم که گفتم دوستیم اس داد و تا آخر روز تقریبا همه بهم تبریک گفتن بهار و نگار و مهشاد و... وخلاصه اینکه حسابی شرمندم کردن

بهترین کادوی تولد:

من هر کادویی بگیرم بهترینه کلا حال میکنم با کادو گرفتن!! خصوصا اگه غیرمنتظره باشه یا از کسی که انتظارشو ندارم

یک آرزو :

آرزو زیاد دارم ولی نزدیکترینش فکر کنم همون موفقیت در دانشگاه باشه ! ( البته اگه قسمتمون بشه!! )

یک خاطره :

خاطره که خیلی زیاده اگه بخوام آریانیشو بگم بر میگرده به آریان4یو و حوادثش... من کلا کل کل و بحث کردن رو از اون سایت شروع کرده بودم واسه همین خاطره هاش خیلی زیاده برام و اکثر دوستای آریانیمو مدیون آریان4یو و آریان کلوب هستم!
اما الان میخوام خاطرم تکراری نباشه دو تا از مدرسه و یکی با دخترخالم رو میگم... (سه تا میگم یه کم بخندین!! ببخشیدا)

اولی: شب احيا جاتون خالي منو دخترخالم رفتيم مسجده كنار خونه ي اونا، بعد حس باحالي داشت! خوب مسلما يه مقداري گريه هم كرديم! بعد رفتيم خونه ي اونا (ساعت 1 شب ) تا صبح بيدار بوديم چرتو پرت مي گفتيم مي خنديديم!!!!!! يعني واقعا هم حرفامون و پانتوميم بازيمون خنده دار بودا.... ( از اونجايي كه همتون ميدونيد ، شب قدر قبل از شهادت حضرت علي ، شب نازل شدن قرآن بوده ، و همه اين روزو جشن ميگرفتن اما بعد.... با كاري كه ابن ملجم كرد ، اين جشن به عزا تبديل شد...!!!)منو دخترخالم هم هر كسي بهمون گير ميداد ، فوري در جوابش مي گفتيم:
تا الان گريه ي ضربت خوردن حضرت علي بود الان خنده ي شاديه نزول قرآنه!!! گفتيم دوم بخنديم كه شيرين زدن عقلمون در نيمه هاي شب هم ، بره رو حساب همون جشن!!!! ( ولی جدی خدا ما رو ببخشه!!! از اون به بعد تصمیم گرفتیم تو روزای شهادت زیاد با هم نباشیم ولی هیچ وقت این تصمیم عملی نشد...... )

دومی: ما تصادف كرديم دلتون آب!!!!
ما مدرسمون سه تا اتوبوس ( سرويس ) داره ، با بچ های اول و دوم داشتیم حرف میزدیم از معلما و خاطراتو اینا .... و کلی میخندیدیم كه يهو نزديك بود پرت شيم بيرون!!! بله! ما تصادف كرده بوديم با يه تاكسي ، كه خدارو شكر جان كسي به خطر نيفتاد! ولي همين كه اتوبوس ايستاد بچه ها بدو بدو به طرف راننده ، يكي مي گفت بريم پايين كروكي بكشيم ، يكي ديگه مي گفت وايستا منم بيام! همه حمله ور شده بودن! ملت همه جمع شدن واسه تصادف! بعد يكي از بچه ها دستشو گذاشت رو سرش مي گفت : ما تصادف كرديم آي سرم! همه ي بچه ها كله هاشون از شيشه اومده بود بيرون! خلاصه صحنه ي خيلي باحالي بود!مسخره ي خاص وعام شده بوديم! بعده چند دقيقه اتوبوس حركت كرد! بعد از صحنه ي تصادف كه رفتيم بيرون ، بچه ها همه شاد و شنگول ، هر وقت اتوبوس می ايستاد به هر کی بیرون بود مي گفتن : ما تصادف كرديم دلتون آب!!!!!!!.......

سومی : ( ببخشید زیاد شدن! ) سال اول دبيرستان بوديم ، زنگ زيست بود ، بعد دبيرمون منو برد جلو كه ازم بپرسه!! منم اون روز از اون روزاي شادم بود كه هر چيزيو به خنده مي گرفتيمو مي خنديديم!!!
بعد يهو دبيرمون ازم پرسيد كه : چند تا مثال از اكوسيستم بگو ، اجزاي يكيشون رو هم نام ببر!
منم خيلي صريح گفتم: اكوسيستم رودخونه ، اكوسيستم جنگل ، اكوسيستم شهر و...
مثالشم : مثلا پرنده ها – ماهي ها – موجودات آبزي – گياهان – درخت - شن و...!!! بعد ديدم دبيرمون خنديدو گفت: حالا اين مثالهايي كه زدي ماله كدوم اكوسيستم بودش؟ گفتم جنگل! گفت تو جنگل ماهي و موجودات آبزي يافت ميشه؟؟؟؟؟
منم درحالی که لبم به پهنای صورتم باز شده بود گفتم : نه خوب از اون جنگلا بود كه از وسطش رودخونه رد ميشه!!! همه زندن زير خنده حتي ي ي ي ي... معلم!!!

آشنایت با آریان :

وقتی چهارم ابتدایی بودم ( آخی!!! ) برادرم که 7 سال ازم بزرگتره آلبوم دوم آریان ( و اما عشق... ) رو خریده بود منم بیکار نشستم یه روز گوش دادم بعد دو روز گوش دادم بعد یه هفته بعد دو ماه بعد... تمام عمر و شدم یه آریانی 41 آتیشه ی متعصب! البته آشنایی بیشترم با آریان از سال اول راهنمایی شروع شد که من در دنیای مجازی نت شروع کرده بودم به جستجو یا همون کنجکاوی ( فضول دشمن شماست من کنجکاوم! ) درباره ی آخرین اخبار این گروه...

قشنگترین آهنگ:

« گل آفتابگردون - رویای سپید - ستاره – گل یاس کبود » اینا فکر کنم خاطره انگیز ترینشون باشه

علیرضا طباطبایی:

صمیمی و مهربون ( ببخشید کلیشه ای شد )

پیام  صالحی:

آریانا

علی پهلوان:

پرکارترین عضو آریان بعد از نینف و فکر کنم پرطرفدارترین

شراره فرنژاد:

به ظاهر بی احساس

نینف امیرخاص:

آدمی که زود با همه رفیق میشد حتی توی میتینگ از نظر من ایشون از همه بهتر برخورد میکردن ( دلم براش تنگ شده... )

برزویه بدیهی:

فکر میکنم بچه ی باحالی باشه

سیامک خواهانی:

ویولن – فقط با دوستاش خیلی شوخ و صمیمیه!! ولی من به خاطر سیامک و اون ویولن زدنش عاشق آریان شده بودم! اگه بچه ها یادشون باشه دو سال پیش همش عکس سیامک توی مسنجرم بود!!

سحر کاشمری:

آخی ساکت

ساناز کاشمری:

به قول نینیف « بچه ی آریان »

آریان:

آرامش

آرین:

میزنم لهت میکنما... ( البته با عرض پوزش بعدی!!)

قسمت آخر:

سوالات پیشنهادی:

رفیق باز هستی؟ به شدت...
روز اول مدرسه؟ گریه میکردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
رنگ زندگی؟ به نظرم زندگی توش همه جور رنگی پیدا میشه این ما هستیم که میخوایم زندگیمون رنگ سیاه یه خودش بگیره یا سفید...
در اوج عصبانیت؟ گاهی فقط سکوت میکنم گاهی تنقلات میخورم ولی جدیدا میام پای کامپیوتر و آهنگ با صدای بلند گوش میدم!
تکیه کلامت چیه؟ میزنم لهت میکنما – چاکریم – زت زیاد – شاد باشی و...
به نظرت مرغ چند تا پا داره؟ مرغ کلا دو تا پا داره ولی مرغ بعضی ها هرکاریش کنی فقط یه پا داره!
به نظرت آسمون پرستاره ی کویر قشنگتره یا غروب خورشید در کنار دریا؟ غروب دریا خیلی قشنگه ، کویر نرفتم تا به حال به نظرم کویر باید قشنگ تر باشه چون خلوت تره...
10 سال بعد..؟ من میشم یه مهندس 26 ساله! ( آرزو بر نونهالان عیب نیست! )

نفر بعدی مصاحبه:

دوست دارم از کسایی که زیاد این طرفا نمیان مصاحبه کنین از مهشاد ، ستاره ، فاطمه و..

حرف آخر:

حرفها زیاد است و واژه ها کم... واقعا همه ی آریانی ها رو دوست دارم و دوست ندارم حتی یکیشون ازم ناراحت باشن حتی اگه خیلی هم با هم دوست نباشیم ولی کلا دوست ندارم حتی دشمن هام هم ازم ناراحت باشن چه برسه به دوستام پس حتما اگه خدای نکرده کاری کردم که رو دلتون مونده لطف کنین بهم بگین...
راستی یه چیزی هم بگم درباره ی طرفدارای آریان، فکر کنم دوم راهنمایی بودم که وبلاگ آریانی هم داشتم اون موقع یه وبلاگی بود به اسم « سکوت » که نویسندش دختری بود به اسم الناز من خیلی دوستش داشتم یه مدت خیلی رفیق شده بودیم فکر کنم ازم بزرگتر بوده الان چند سالی میشه که ازش خبر ندارم اگه کسی اونو میشناسه لطفا سلام منو بهش برسونه...

با سپاس که وقت گذاشتی و توی مصاحبه شرکت کردی.
منم سپاسگزارم از اینکه پارتی بازی کردیو از من قبل از تولدم مصاحبه کردی!!!
بعدم یه پوزش میطلبم از اینکه جوابام خیلی زیاد شده گویا...

بازم از نیوشای نازنین تشکر میکنیم و روز دانش آموز رو به تمامی دانش آموزان عزیز تبریک میگیم.

در آخر بازم یاد آوری میکنیم که هفته دیگه چهارشنبه وبلاگ دخترخاله ها رو فراموش نکنید . سر بزنید که ....

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/08 توسط nbn |

سلام

انقدر راجعه به امروز نوشتن که نوشتن رو سخت کردن. پس دیگه حرف جدیدی نمیمونه ،که ما دخترخاله ها بخوایم بنویسیم. تنها به یه تبریک ساده بسنده میکنیم وبا یه عالمه آرزوی خوب براتون میگیم:

میلاد هشتمین ماه آسمون درست در روز هشتم هشتمین ماه هشتاد و هشتمین سال شمسی مبارک.

l8fog4hiphh9nivx5n0s.jpg

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

 نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 كاش من هم عبور تو را دیده بودم

كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

قیصر امین پور

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/03 توسط nbn |

الو سلام.............


منزل خداست؟.................


این منم مزاحمی که آشناست.............


هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است...............


ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.....


شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است...............


به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟...............


الو ...................


دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد...........


خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟...........

 
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر................


صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟...............


اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم.............


شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست...............


دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم.................


پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست..........


الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم.....................


دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست.........


دوباره ............. تا خدا خداست...........

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/28 توسط nbn |

خداوند لبخند زد و از لبخند زیبایش دخترپدید آمد

ای لبخند زیبا روزت مبارک

سلام به همگی عزیزان و اللخصوص دختر خانمای عزیز. روزتون مبارک.

بچه ها توی این ماه هنوز فرصت نکردیم تولد ها رو تبریک بگیم ایشالا دوماه اول پاییز رو همزمان تبریک میگیم.

مصاحبه ها هم به روی چشم به زودی میذاریم و از این همه دلگرمی که بهمون میدین ممنونیم.

اگه نظری برای وبلاگای دوستان نذاشتیم دلیل بر بی وفای مان نیست بلکه فرصت نکردیم در اولین فرصت با همگی دیداری تازه میکنیم.

خب پس در آخریک بار دیگه میگیم روز دختر به همه گل دخترا مبارک.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/26 توسط nbn |

مرغ عشقش مرده بود. چقدر غصه میخورد. دیروز زنگ زد گفت: «الان این نر بیچاره هم میمیره. این مرغ عشقها تاب مستوری ندارن. من میدونم. آخه مرغ عشق خودش جفتشو انتخاب میکنه. الآنم آب نمیخوره، دونه هم نمیخوره صداش هم در نمیاد. تابلواِ داره دقمرگ میشه. گفتم از اوّل نخرما!حالا میگی چی کار کنیم؟»

گفتم: چه میدونم! بگذار یه فکری بکنم زنگ میزنم.

بعد فکر کردم فکرم به جایی نرسید. مغز من گاهی مثل موبایل میمونه. خاموش میشه. بعضی وقتها هم خودم یه کاری میکنم در دسترس نباشه!

امروز زنگ زد گفت: «انگار نه انگار. چنان چهچهی راه انداخته نگو... تازه صداش باز شده. همسایهها شاکی شدن. عین خیالش نیست. اِنقدر دون خورده داره می‌ترکه از خوشی!»

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط nbn |

یکی بود، یکی نبود. توی این دنیای شلوغ پلوغ سه تا دخترخاله زندگی می­کردند. یه روز یکیشون رفت خونۀ اون دو تا که خواهر بودن مهمونی. از هر دری میگفتن و میخندیدن که معلوم نشد چی شد یهو صحبتشون رسید به سلامت فضای اینترنت و از هم گسیختگی خانواده که تصمیم به درست کردن 360 دخترخاله­ها گرفتند و چند روز بعد فکرشونو عملی کردند و وارد دنیای مجازی شدند و سعی کردند پیش­زمینۀ اون فکرشونو حفظ کنند و با کمک دوستاشون محیط سالمی برای روابطشون درست کنند. امیدواریم تا آخر قصه همین جوری بمونه...

 

حالا امروز در سالگرد تولد این فکر مصاحبۀ دوتا خواهر این این گروه، دخترخاله بزرگه و دخترخاله کوچیکه رو میذاریم و امیدواریم که خوشتون بیاد.

 

- نام:

نگین

نگار

- شهرت:

creystiano

مهرنگار

- تاریخ تولد:

18/10/1370

7/2/1367

- محل تولد:

بیمارستان پاسارگاد تهران

بیمارستان امام رضا(ع) مشهد. اگه جنگ نبود احتمالاًَ منم مثل بقیۀ بچه­ها پاسارگاد دنیا میومدم!!

- یک آدرس اینترنتی(ایمیل یا وبلاگ):

Creystiano2000@yahoo.com

Mehrnegar_m@yahoo.com

- تحصیلات:

پیش دانشگاهی انسانی

دانشجوی مهندسی اقتصاد کشاورزی

- تعداد خواهر و برادر:

همین دوخواهر!!

- شبیه مامان یا بابا:

شبیه هر دوشون هستم.

میگن مامان

- صمیمی ترین دوستان: 

تا دلت بخواد دوست صمیمی دارم ولی اگه بخوام اسم یه نفرشونو بگم اونم مهنازه.

صمیمی­ترین دوستم فامیلم هست بهاره جون

- توضیحاتی در رابطه با تفکرات و هرچیز دیگری:

از مسخره کردن دیگران خیلی بدم میاد مخصوصا که این روزا زیاد شده،

از غیبت کردنم خوشم نمیاد(برعکس خانومای دیگه!)

آرامشو دوست دارم و فکر میکنم اگر آدما به مسئولیت انسانیشون پایبند باشن خیلی به این آرامش نزدیک میشیم. فکر میکنم اینها هم توی خونه به بچه­ها هدیه میشه...

* عـــــــــــــــــلایـــــــــــــــــق *

- به جز آریان کدوم خواننده؟

از هر خواننده ای 2و3 تا آهنگشو دوست دارم. ولی خواننده­های محبوبم کامران و هومن هستن.

مجید اخشابی رو به خاطر شخصیتش دوست دارم اما خواننده­های دیگه­رو هر کدوم به خاطر یه آهنگی دوست دارم.

- چه رنگی؟

مشکی و قرمز

رنگای روشن مثل صورتی، گلبهی، مغز پسته­ای و ...

- چه غذایی؟

زرشک پلو با مرغ، آلبالو پلو، لازانیا

غذاهای نسبتاً شیرینو دوست دارم مثل آلبالو پلو

- چه حیوانی؟

جوجه ، سگ ، پنگوئن

از بعضی جهات از آدما خیلی بهترن ولی فقط از دور و تو عکس و تلویزیون میتونم نازشون کنم!!! ذرافه رم دوسش دارم طفلی هیچ صدایی ازش در نمیاد...

- کدوم بازیگر؟

حسام الدین نواب صفوی، باران کوثری، هانیه توسلی.

کیت وینسلت، لئوناردو دی کاپریو، براد پیت و جان تراولتا.

یه دل دارم دریا!! از خیلیا خوشم میاد ولی فعلا پارسا پیروزفر و نیکی کریمی، پویا امینی هم که جای خودشو داره...

- کدوم ورزشکار؟

کریستینو رونالدو ، فریدون زندی ، حامد کاویان پور،محمد نصرتی.

خیلی ورزشی نیستم و معمولا به دلایل غیرورزشی ازشون خوشم میاد. علیرضا واحدی نیکبخت که علتش یه قصه­اس، علی دایی هم که از افتخارات کشوره.

- چه فیلمی؟

تایتانیک ، هری پاتر، آتش بس، خط قرمز

فیلم جالب زیاد دیدم ولی هنوز سریال خط قرمز برام یه دنیا خاطرس

- کدوم تیم ؟

پرسپولیسی دو آتیشه ، منچستر یونایتد

تمام تیمهای ملی و اسماً پرسپولیسی

- چه کارتونی؟

زنان کوچک، بابا لنگ دراز، آن شرلی، دوقلوها، فوتبالیستها، پری دریایی هم باحال بود(همون نسخه قدیمیش). کلا از بچگی زیاد کارتون نگاه نمیکردم فقط همین چندتا رو دوست دارم.

همه کارتونایی که قدیم نشون میداد و دوست دارم از جیل و جکی گرفته تا دوقلوهای افسانه­ای و جودی ابوت

- چه کتابی؟

خیلی­خیلی کتاب میخونم،فقط رمان، ولی بهترناش اینا بود: هری پاتر، پیمان، راز الن.

تا قبل از اینکه خودم دست به قلم بشم کتاب زیاد میخوندم ولی امان از وقتی آدم فکر کنه یه چیزی تو چنته داره!! شوخی کردم، اتفاقا تازگی یه کتاب خوندم به اسم جامعه شناسی خودمانی از حسن نراقی درباره همین خصوصیَتا که بعضی از ما هیچ کسو قبول نداریمو و سعی میکنیم همدیگه و هر کی که دستمون میرسه رو بکوبیم!! در کل اگه کتاب تاریخی- اجتماعی­ای به دلم بشینه میخونم. جادۀ بهاره و ترانه هم که مثل دفتر خاطرات میمونه و خوندنشون میبرتم تو یه عالم دیگه...

- علایق متفاوت:

بازم کتاب خواندن.

متفاوته دیگه! هرچی که تو اون زمان با روحیم سازگار باشه، به بحثای طالع بینی هم علاقه دارم

* رنـــــــــــــــگ وارنـــــــــــــــگ *

- شغل:

مدیریت جهانگردی(کلا هر چیزی که مربوط به این رشته میشه)

دوست دارم تو یه محیط علمی در رابطه با رشتم کار کنم.

- بهترین جشن تولد:

سال 86 تا حالا بهترینش بوده، ولی فکر کنم امسال خیلی توپ باشه.

هر گلی یه بویی داره، هر کدوم از تولدامم یه جور قشنگ بودن کلا به روز تولدم احساس خوبی دارم

- بهترین کادوی تولد:

هرکس به نوبه خودش بهترین کادو رو بهم داده و من همشونو دوست دارم.

ولی بهترینش کتاب هری پاتر بود که از نگار در سال 86 گرفتم.

تمام تبریکا یه کادوی قشنگن خصوصا اونایی که انتظارشونو نداشتی ولی جالب­ترین کادوی فیزیکیمو از بهار گرفتم مجموعه کتابهای کودکانه مرحوم منوچهر احترامی که به موندگارتر شدن خاطره­هام کمک کرد.

- یک آرزو:

به امید روزی که همه خوشبخت و سلامت باشن.

پُر شدن همه خونه­ها از خدا و آرامش

- یک خاطره :

زندگی من همش خاطرس، از موقعی که به دنیا اومدم تا همین امروز که کلی با بچه ها خوش گذشت تو مدرسه.

ولی قشنگترینش سال اول دبیرستان بود که با بچه ها از راه مدرسه رفتیم آب هویج خوردیم و فردا صبحش هممون تو دفتر جلو مدیر بودیم.

لحظه لحظه زندگیم پر از خاطره بوده اما فکر میکنم بیشتر خاطره­ها برای خود آدمه که بعد چندین سال هم جذابه پس اگه خاطره­ام جالب نبود ببخشید... حالا چون بیشتر دوستای آریانی این مصاحبه رو میخونن یه خاطره آریانی تعریف میکنم. سال 86 بود که یه روز صبح تو سایت 4u که خودش یه دنیا خاطرس یه خبر مهم دیدم. "علی پهلوان مهمان شب شیشه­ای" از خوشحالی نمیدونستم باید چیکار کنم؟! هنوزم تو دانشگاه شخصیت آریانیمو بروز نداده بودمو و خلاصه با توضیحات کاملو معرفی علی پهلوان قضیه رو برای یکی از دوستام تعریف کردم و یه  پیامکم(!) به بهار زدم اما بعد از ظهرش جلوی مانیتور یه سطل آب یخ رو سرم ریختن، " حضور علی پهلوان در برنامه شب شیشه­ای به روز دیگری موکول شد" و روز موعود هنوز نرسیده....

- آشناییت با آریان :

اولین نفر تو خانواده من بودم که آهنگاشونو شنیدم اونم از طریق دایی کوچیکم که خیلی دوسش دارم.

همونطور که بهاره تعریف کرد این اتفاق تو خونۀ داییم افتاد(این دایی­ای که نگین گفته نه!) و اون روز انقدر کارای آریان به دلمون نشست که از همون اول کار بررسی آهنگا و اعضا رو شروع کردیم و چقدرم بدون هیچ اطلاعاتی تشخیص بچه­ها سخت بود ولی اولین کسی که شناختیم شراره بود و دیالوگ معروف منم که بهاره بهش اشاره کرد ماشاءالله غلیظی بود که من با شنیدن صدای علی گفتم!!!

- قشنگترین آهنگ:

Farewell 0111 ، قاصدک، لحظه­ها، بزار برم، همه آهنگای کامران و هومن.

بگو فردا مال ماست، آفتابگردون، گل من، شاپرک، قاصدک، لحظه­ها و خیلی آهنگای آریانی و غیرآریانی دیگه

- علیرضا طباطبایی:

از وقتی یادمه بهش میگفتیم پاندا.

بله دیگه پاندا، نمیدونم چی شد بهش گفتیم پاندا!!؟

- پیام  صالحی:

خوشتیپه و بچه نازی هم داره.

بابایی

- علی پهلوان:

آخر مهربونی و با حالی

اسطوره، شیرشاه...چون هم ماهیمه یه جور دیگه دوسش دارم

- شراره فرنژاد:

باز هم شراره دلارودیونه کرده!!

دخترخاله بزرگه

- نینف امیرخاص:

محبوب همه

حاج آقای دیروز، حامی امروز

- برزویه بدیهی:

عملی

پسرخاله

- سیامک خواهانی:

جذاب ترین فرد گروه آریان

دوقلوها

- سحر کاشمری:

آروم و ساکت(دقیقا مثل نگار)

ستارۀ سهیل

- ساناز کاشمری:

شیطون و پر انرژی(مثل خودم)

کوچولو

- آریان:

اولین و بهترین گروه موسیقی ایران.

فصل موسیقی زندگیم!!

- آرین:

همه آریانیا به این الف حساسن.

قوم آریایی  که به فلات ایران کوچ کردند.

* قسمت آخر *

- سوالی اگه هست که ما نکردیم و تو دلت میخواد جوابش رو بگی بگو و جوابشم بده:

مصاحبه باحالی بود.

نگفته­ها زیاده ولی فکر کنم جای یه سوال در مورد دخترخاله­ها خالیه. دخترخاله­ به نظرم یه جور فامیلیه که با توجه به فاصلۀ سنی میتونه نقش دوستم خوب بازی کنه. ما برای همین این رابطه رو آوردیم تو اینترنت که شاید یه کوچولو رو محیط اینترنت هم تأثیر بذاریم. خصوصا الان که مشغله ها انقدر زیاد شده که فامیلا کمتر همدیگه رو میبینن اینترنت فضای خوبیه. امیدوارم همه با دخترخاله هاشونو همچنین بقیه فامیلاشون رابطۀ خوبی داشته باشن.

- نفر بعدی مصاحبه:

هر کی که اول دستشو ببره بالا  و بگه me... me!!!

کی از فردا خبر داره؟!

- حرف آخر:

آرزوی خوشبختی و سلامتی واسه همه شما. ممنون از اینکه وققتتونو گذاشتین و از مصاحبم لذت بردین(شوخی کردم) واقعا ممنون.

با آرزوی بهترینها برای دوستایی که حرفای ما رو خوندن

 

***

در پایان روز کودک رو به کوچولوهایی که درون هممون زندگی میکنن تبریک میگیم.

شاد باشید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/12 توسط nbn |

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..



As she would need to wait many hours, she decided to buy a book to spend her time. She also bought a packet of cookies.

باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب اين مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...


She sat down in an armchair, in the VIP room of the airport, to rest and read in peace.


اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.


Beside the armchair where the packet of cookies lay, a man sat down in the next seat, opened his magazine and started reading.


کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..


When she took out the first cookie, the man took one also. She felt irritated but said nothing. She just thought: “What a nerve! If I was in the mood I would punch him for daring!”


وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روي خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم


For each cookie she took, the man took one too. This was infuriating her but she didn’t want to cause a scene.


هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .
دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه


When only one cookie remained, she thought: “ah... What this abusive man do now?”
Then, the man, taking the last cookie, divided it into half, giving her one half.


وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..



Ah! That was too much! She was much too angry now! In a huff, she took her book, her things and stormed to the boarding place.

اه ..این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.

در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما



When she sat down in her seat, inside the plane, she looked into her purse to take her eyeglasses, and, to her surprise, her packet of cookies was there, untouched, unopened!


وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>



She felt so ashamed!! She realized that she was wrong... She had forgotten that her cookies were kept in her purse


فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.



The man had divided his cookies with her, without feeling angered or bitter.


اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود



...while she had been very angry, thinking that she was dividing her cookies with him.
And now there was no chance to explain herself...nor to apologize.”


در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره


There are four things that you cannot recover


چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .


The stone... ...after the throw!

سنگ بعد از این که پرتاب شد


The word... palavra...after it’s said!

دشنام .. بعد از این که گفته شد..


The occasion.... after the loss!

موقعیت .... بعد از این که از دست رفت


and...The time.....after it’s gone!

و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/07 توسط nbn |

سلام

برای امروز میخواستیم که آپ کنیم اما مطلبی نداشتیم که بذاریم. مصاحبه آماده داشتیم ولی دیدیم دوتا مصاحبه پشت سر هم خیلی خوب نیست. تا اینکه یهو چشممون افتاد به تیتر آپ جدید وبلاگ سپیده عزیز کسی که خیلی وقته ازمون میخوایین مصاحبش رو بذاریم بهونه ای نداشتیم تا اینکه امروز خود سپیده بهونه رو داد دستمون.

برای دیدن در سایز اصلی save picture as کنید.

این پوستر را دخترخاله ها تقدیم میکنند به سپیده جون و همه ی شما عزیزان!!!

 وبلاگ سپیده بسته شد.

توضیحی نداریم که بدیم اصلاً دلمون نمیخواست به این بهونه مصاحبه ش رو بذاریم رو وبلاگ اما مثل اینکه قسمت این بود که برعکس همه که برای تولدشون  مصاحبه هاشون میآمد روی وب برای سپیده اینجوری بشه. نویسنده آریانی که درباره نوشتنش اینطوری گفته:

خودم هم نمیدونم اون موقع ها خیلی دلم میخواست یه وب واسه آریان بزنم اما از اونجایی که همیشه دوست دارم کارم مثل آریان جدید باشه به این فکر افتادم که با بقیه وبلاگ ها فرق داشته باشه و تصمیم گرفتم داستانی در مورد آریان بنویسم
اما اینکه موضوعش ربط پیدا کرد به سحر کاملا تصادفی بود و خودم هم نفهمیدم چرا سحر شد شخصیت اول
موضوع داستان هم کاملا تخیلی بود
یه چیز جالب بگم!
من هر دفعه که قسمت جدید داستان رو آپ میکنم حدودا یک ساعت قبل اون قسمت رو نوشتم
من یه موضوع کلی از داستان رو توی ذهنم دارم
و میدونم که اولش چه جوری شروع میشه و آخرش چه جوری تموم میشه و لی جزئیات داستان رو همون موقع که مینویسم توی ذهنم میاد
وقتی شروع به نوشتن میکنم نمیدونم چه جوریه ولی خودش میاد
یعنی بدون مکث مینویسم وفکرم آن لاین کار میکنه

با بهرتین آرزوها برای سپیده عزیز مصاحبش رو به مناسبت بسته شدن وبلاگش که آدرسش رو گذاشتیم به شما عزیزان تقدیم میکنیم.

  • نام:سپیده محسنی
  • شهرت:دوستام بهم میگن خیلی سرخوشی ولی من میگم مجنون آریان
  • تاریخ تولد:7/2/1372(متولددددددد اردیبهشت)
  • محل تولد:اراک
  • محل زندگی:اراک
  • یک آدرس اینترنتی:
  • تحصیلات:سیکل سوم دبیرستان رشته ریاضی فیزیک
  • تعداد خواهر و برادر:یه خواهر دارم 23 ساله است ، اونم یه آریانیه ، اسمش هم ستاره است. منم بچه دومی هستم
  • شبیه مامان یا بابا: از بینی به پایین بابا و از چشم به بالا مامان بیشتر شبیه ستاره و در کل قابل تحمل
  • صمیمی ترین دوستان: سوگند و مریم

علایق:

به جز آریان کدوم خواننده؟

مازیارفلاحی ، شهیاد ، اندی

 چه رنگی؟

قرمز آتیشی

چه غذای؟

قورمه سبزی

چه حیوانی؟

طوطی

کدوم بازیگر؟

پوریا پورسرخ، ساناز کاشمری

کدوم ورزشکار؟

اصلا اهل فوتبال نیستم فقط هم علی دایی رو میشناسم و از هیچکدومشون خوشم نمیاد

چه فیلمی؟

جزیره

کدوم تیم ؟

پیش تا پایان ای جاویدان ایران

چه کارتونی؟

 راستش از بچگی خیلی اهل کارتون نبودم و اسم خاصی نمیاد توی ذهنم ولی همینجوری میگم تام و جری

چه کتابی؟

اصلا اهل رمان نیستم تا حالا هم فقط یه رمان خوندم که اسمش بود عشق بی خبر می آید .ولی کتاب راز(قانون جاذبه) رو خیلی دوست دارم پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش

رنگ وارنگ

شغل:

مطمئن باشید نویسنده نمیخوام بشم ،دوست دارم توی موسیقی یه آدم موفق (مثل آریان)باشم و یه پیانیست نخبه توی درس هم مهندس معماری

بهترین جشن تولد:

فکر میکنم هنوز اون بهترین جشن رو نداشتم.ولی فکر میکنم تولد 10 سالگیم بود .چون تمام دوستام بودن و خوش گذشت.

بهترین کادوی تولد:

يه خرس پشمالو از خواهرم

یک آرزو :

در آینده مثل آریانیها بشم

یک خاطره :

خاطره!... یه خاطره آریانی میگم....
آذر 86 بود ، توی نت خوندم که با شراره و نینف میتینگ گذاشتن...
شماره رو برداشتم و اصلا قصد نداشتم زنگ بزنم
چون نمیتونستم صحبت کنم.. اما به اصرار دوستام دلم رو به دریا زدم و زنگ زدم به شراره
وقتی گفت الو ، تمام تنم لرزید و بی اختیار اشکهام اومد
شراره هم خیلی سرد و بی اهمیت گفت ممنون که زنگ زدی و بعد گوشی رو قطع کرد
همون موقع انگار یه سطل آب یخ ریختن روم
اصلا فکر نمیکردم شراره این قدر سرد حرف بزنه
بلافاصله زنگ زدم به نینف
اما اون درست بر خلاف شراره خیلی گرم و صمیمی صحبت کرد
و جالب اینکه به نینف گفتم من از دست شراره ناراحت شدم و نشد اونجوری که میخواستم باهاش حرف بزنم
نینف بیچاره هم هی میگفت : نه مطمئن باش صداتو خوب نشنیده و از این حرفا...

آشنایت با آریان :

عيد سال 81 بود ! همه ی فامیل خونه خالم بودیم ... من و چند نفر دیگه توی اتاق بودیم و داشتیم گپ میزدیم که دیدم بابام صدام میکنه... از اتاق رفتم بیرون دیدم توی دستگاه یه سی دی گذاشتن .... چند تا جوان داشتن میزدن و میخوندم ... از همون لحظه ی اول دلم رو بردن... بعد به دختر خالم گفتم سی دی رو برام رایت کنه ...

قشنگترین آهنگ:

گل من

علیرضا طباطبایی:

خندان

پیام  صالحی:

آریانا

علی پهلوان:

همسرش خوش بخت ترین زن دنیاست ، دوست دارم بابا شدنش رو ببینم

شراره فرنژاد:

سمبل استقلال

نینف امیرخاص:

رفتنش یه شوک بود

برزویه بدیهی:

شاد و شنگول

سیامک خواهانی:

پنجه طلایی

سحر کاشمری:

زن داداشم (جذاب)

ساناز کاشمری:

هنرمند واقعی ! هم توی موسیقی هم توی بازیگری! امیدوارم یه روز حال گلزار رو بگیره

آریان:

من عاشقم مرا غم سازگار است ، تو معشوقی تو را با غم چه کار است ( از وقتی شناختمش زندگیم متحول شدو اگر روزی به جایی برسم خودم رو مدیون آریان میدونم)

آرین:

همه روی این متعصبند منم مثل بقیه

قسمت آخر:

نفر بعدی مصاحبه:

همه آریانیها به خصوص دوست دارم با شبنم و مینا مصاحبه کنید

حرف آخر:

ممنونم که منو قابل دونستید
دوست دارم یه گله از آریانی ها بکنم
اونم اینه که دیگه وبلاگ های آریان اون فضای قدیم رو نداره
همه سرد شدن و یکی یکی رفتن
نمیگم چرا رفتن چون شاید واقعا دیگه قادر به مدریت وبشون نبودن ولی چرا کلا رفتن
چرا بی خبر
چرا دیگه پایگاه هواداران مثل قدیما نیست
چرا دیگه شهر عشاق مثل قدیما نیست
چرا دیگه نمیتونیم توی شهر عشاق از عشقمون با هم حرف بزنیم
چرا .... چرا..... چرا

آلان دلمون میخواد همین چراها رو از سپیده بپرسیم . با اینکه خودش توضیح چراهاش رو داده . ولی دلمون برای وبلاگش تنگ میشه. ازش میخوایم هرچه زودتر داستان بعدی رو شروع کنه.بازم براش آرزوی موفقیت میکنیم.و این مصاحبه رو تقدیم میکنیم به همه شما و اللخصوص مهرآذین عزیز که چندین بار ازمون درخواست این مصاحبه رو کرده بود.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/07/02 توسط nbn |

با تبریک دوباره به مناسبت آمدن ماه مهر ماه مهربون خدمت همگی شما عزیزان امیدواریم سال تحصیلی خوبی را پیش رو داشته باشید. از این به بعد وبلاگ را هفته ای دوبار آپ میکنیم یک باز در روز دوشنبه یا سه نشبه و یک بار هم پنجشنبه یا جمعه . برنامه مصاحبه با هوادارن گروه موسیقی آریان نیز به قوت خودش همچنان باقیست.پس همراه ما در اوقات فراغتتان در طول سال تحصیلی باشید.

و اما مصاحبه امروز که با شبنم عزیز انجام شده و به مناسبت تولدش که دو روز پیش بود امروز بر روی وبلاگ قرار میگیره. بازم تولدش رو تبریک میگیم و براش بهترین آرزو ها رو داریم.

  • نام:شبنم
  • شهرت:شبنم آريانی بعضی هم با ملودی ميشناسنم
  • تاریخ تولد:31/6/1371اين اصلشه6/7/1372 اين تو شناسنامس كه متاسفانه 1سال سنم عوض شد
  • محل تولد:شيراز
  • محل زندگی:شيراز
  • یک آدرس اینترنتی(ایمیل یا وبلاگ):  ایمیل:melodi_20062008@yahoo.comوبلاگ:www.1234098.blogfa.com
  • تحصیلات:محصل هستم
  • تعداد خواهر و برادر:من تك فرزندم
  • شبیه مامان یا بابا: کپی بابا اينو اطرافيان ميگن من ميگم نصف نصف
  • صمیمی ترین دوستان: همتونو دوست دارممممممممممممممممممممم عاشقتونم اما بذارين تشكر كنم از الهه عزيزم نازنين خواهر ماهم فريباو دردانه گلم نسيم عزيز نوا جون و دختر حاله ها و غزال عزيزم و ارمغان گلم مهديه جونم و زهرا ها!(اريان وانيشتين)) با ابنا بيشتر صميميم ولي باور كنيد همتونو از ته دلم دوس دارم

توضیحاتی در رابطه با تفکرات و هرچیز دیگری:

دوستان گلم من كمی تا قسمتی ابری عجولم اگه يه موقع كسی بخاطر عجول بودنم اعصابش خرد شده يا اذيت شده ازش معذرت ميخوام

علایق:

به جز آریان کدوم خواننده؟

بابا تا آريان هست كي ميره اين همه راهو

 چه رنگی؟

ابی سبز زرد 

چه غذای؟

فسنجون!دال عدس  قليه ماهي باقالا پلو قورمه سبزي توجه من اصلا شكمو نيستم اما اكثرغذا هارو دوس دارم اينو حتما بنويسيد!!!

چه حیوانی؟

اسب سنجاب طوطی پروانه گربه

کدوم بازیگر؟

ژاله علو

کدوم ورزشکار؟

اهل ورزش نيستم اصلا

چه فیلمی؟

مدرسه ما

کدوم تیم ؟

ايران و هر تيمی كه خوب بازی كنه

چه کارتونی؟

تام وجری زنان كوچك  بيلينكی

چه کتابی؟

به من ميگن افت كتاب هر چی دستم بياد اما از رمان متنفرم بيشتر علمی روانشناسی

علایق متفاوت:

كتاب كامپيوتر موسيقی عكس جمع كردن

رنگ وارنگ

شغل:

مترجم زبان

بهترین جشن تولد:

پارسال كه بليط كلسرت اريان بود

بهترین کادوی تولد:

همون بليطا پدرو مادرم

یک آرزو :

سلامتی و موفقيت

یک خاطره :

پارسال بود از بيرون اومده بودم كلی اعصابم خرد بودكه امسالم نميتونم برم كنسرت گفتم مامان امسالم رو بقيه سالا ببين شهريوره بازم نشد اه مامان گفت حالا دعوا ميكنيی چرا؟ خب نشد مادرم . يه بغض بدی گلومو گرفت رفتم تو اتاق ديدم يه پاكت رو ميزه روش نوسته بود عزيز مامانو بابا تولدت مبارك با اينكه حال نداشتم بازش كردم 2تا بليط توش بود هواپيما به مقصد كيش بود اصلا باورم نميشد چنان جيغی زدم كه ماما ترسيد دويدم بوسش كردم .

آشنایت با آریان :

دوستم به قول مامانم قدم نصف بود آريانی بودم

قشنگترین آهنگ:

ساحل ،طلسم ،گل من ,وبعضی از كارای همای البته اريان چيز ديگه اييه

علیرضا طباطبایی:

پرانرژی وخندان

پیام  صالحی:

مجلس گرم كن ومهربون

علی پهلوان:

فرشته ايی كه از آسمون خدا افتاد پايين دوستداشتنی ترين وگرمترين فردی كه ديدم

شراره فرنژاد:

غد و رك

نینف امیرخاص:

صميمی و گرم

برزویه بدیهی:

تبسمشو دوست دارم

سیامک خواهانی:

كاراكتر خاص زياد صميمی نيس

سحر کاشمری:

كم حرف بودنشو به عينيت ديدم زياد صميمی نيس ولی مهربونه

ساناز کاشمری:

ريزه ميزه و شيطون

آریان:

عشقمه

آرین:

بحث وجدل هميشگي من با همه

قسمت آخر:

نفر بعدی مصاحبه:

اكثرا ميشناسم ولی ساراو ويداو خودتون

حرف آخر:

مصاحبه ی خوبی بود ممنونم

 ما هم ممنونیم از شبنم عزیز که وقت گذاشت و سوالات ما رو پاسخ داد.

از همگی شما عزیزان هم مثل همیشه تشکر میکنیم. تا بعد خوب درساتونو بخونین و ۲۰ تای خوشگل بگیرین.

*متاسفانه عکسی که خود شبنم جون به ما داده بودند رو پیدا نکردیم تا اینجا براتون بذاریم برای همینم یه عکس مشابه گذاشتیم.

درباره وبلاگ


dokhtarkhalehaye_ariani@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
Blog Skin