نويسندگان
لينک دوستان
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بیدعطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه ها
خوش به حال آفتاب؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی
با نسیم ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

با سلام بهار، به دوستانمون سلام میکنیم...
دوستانی که از داشتنشون خوشحالیم و بهشون افتخار میکنیم.
نوروز رو بهشون تبریک میگیم
میخواهیم که با بزرگمنشی و مهربانی همیشگیشون کم بودن های ما رو ببخشند
و براشون آرزو میکنیم سال جدید در کنار خانواده های نازنینشون، سالی زیبا، شاد، پربرکت، همراه با سلامتی و تجربه های ناب و تازه باشه

نوروز زیبا خوش بگذره...


موضوعات مرتبط: نوروز 93
[ جمعه 1393/01/01 ] [ 12:5 ] [ ema ]
حرف دیگری که صبح اونروز چشم و گوش من رو باز کرد و خواب رو از سرم پروند! این بود که تعداد دختران مجرد سه برابر پسران مجرد است!!! و مامان گفت که آمار رو از 10 سالگی در نظر گرفت. خب این عدد به عنوان یک آمار چیز خاصی نیست. اما اینکه با چه هدفی بیان میشود و تنها با شنیدن یک جمله بدون پس و پیش از آن چه پیامی منتقل می شود مهم است!
شاید یک نفر پیش خودش بگوید خب پس اشکالی ندارد، هر مردی سه تا زن بگیرد!
در پاسخ باید گفت: اگر آمار کما اینکه در گزارش کامل این تیتر پیش بینی شده در ده سال آینده برعکس میشود. باز هم راه حلتان همین خواهد بود؟؟
شاید یک دختری غصه دار شود که من بیچاره که هیچ وقت شانس نداشتم حتما یکی از اون دونفرم که بی شوهر میمونم
شاید مادرشوهری به عروسش سقلمه بزند که شانس آوردی پسر بیکارم گرفتتا.............
شاید یک نفر هم احساسات فمنیسیتی و خانوم مارپلی اش همزمان بالا بزند و برود در صحت و سقم این آمار که براساس جستجوها مورد اختلاف کارشناسان هم بوده کنکاش کند و ببیند که این امار مربوط به افراد مجرد قطعی است.
"سازمان ثبت احوال این افراد را اشخاصی می داند که به 49 سالگی رسیده اند، اما تاکنون تشکیل خانواده نداده اند، محزون در این باره عنوان می کند: آقایان مجرد بین 35 تا 49 ساله 320 هزار نفر هستند، اما نکته اینجاست که خانم هایی که 30 تا 49 سال دارند و مجرد هستند980 هزار نفرند. جام جم-92/11/8"
اگر توجه کنید این شاخص بازه ای 20 ساله را برای زنان در نظر میگیرد در حالی که برای مردان 15 سال است که خب به بالطبع جمعیت بیستری از خانومها در آن قرار می گیرند. یعنی حتی ساده ترین اصل آمار یعنی همگن بودن روش نمونه گیری هم رعایت نشده است و نتایج آن موجب تنش در اجتماع میشود.
تازه میگذریم از اینکه با افزایش تحصیلات و استقلال مالی دختران، نیاز حتمی آنها به ازدواج کاهش یافته و مثل قبل نیست که برای رفع نیاز مالی به هر ازدواجی تن بدهند. همچنین در حال حاضر به دلیل اینکه دختران و پسران به مدرسه میروند و مراحل آموزشی را در سنین مشابه طی میکنند، خود به خود سن ازدواج آنها با هم شروع می شود و در نظر گرفتن تفاوت 5 ساله باعث بیش شماری دختران مجرد میشود. در حالی که برای دختران در سن ازدواج15-29 و برای پسران 20-34 در نظر گرفته شده که سالهاست عملا اغلب دختران در این سن مدرسه میروند و ازدواج نمیکنند!
دیگه خیلی ادامه نمیدم، خیلی طولانی شد..فقط بگم که چند وقت پیش خوندم یکی از اعضای شورای انـ.قلـاب فرهنگی گفتن: از اونجایی که دخترها زودتر از پسرها به بلوغ میرسن و متوجه مسائل میشن. میتونیم سالهای مدرسه رو برای اونها فشرده تر کنیم تا زودتر مدرسشون تموم بشه و برای ازدواج آماده بشن. احتمالا  ایشون روشون نشده بگن یا تو گزارش نیومده بوده که نباید اجازه بدیم در اون شرایط دخترها به دانشگاه برن!! چون دختری که 3 سال زودتر از پسری بره دانشگاه و 3 سال زودتر وارد بازار کار بشه دیگه نیازی نداره با پسری که همیشه سه سال ازش عقب تره ازدواج کنه.
ما این عقب موندن خودمون رو به خاطر اینکه مجبوریم به خاطر دیررس بودن مغز آقایون سالهای تحصیل رو به کُندی طی کنیم به بزرگی خودمون میبخشیم. اما شما لطفا تزهای ایچنینی ندید!

[ سه شنبه 1392/11/15 ] [ 0:53 ] [ ema ]
سلام


امروز در اولین لحظات صبح که از تخت بیرون اومدم، قبل از اینکه هوش و حواسم درست و حسابی بیاد سرجاش حرفهایی از مجریان و کارشناسان تلو.یزیون شنیدم که حتی مطمئن نبودم دارم درست میشنوم یا نه؟! به خاطر همین حتی به مامانم هیچ واکنشی نشون ندادم که فکر کنه چقدر دارم زود قضاوت میکنم و به مردم انگ میزنم تا اینکه خود مامان با تعجب یک عدد رو تکرار کرد و خیالم راحت شد، بیدارم!!!

یکی از کارشناسان روانشناسی درباره ارتباط باور، انگیزه و موفقیت میگفت: در جامعه امروز اعتقادات مردم خیلی سست شده و در این زمینه دانشگاه به درد نمیخوره!!
حالا من نمی دونم آیا باور و اعتقادی که موجب موفقیت میشه، فقط باورهای مذهبی رو در بر میگیره که ما وقتی باورمون به اونها رو از دست بدیم موفقیت هم پر بکشه؟؟!!!!! در حالی که خیلی عوامانه(بی سواد و باورمند به غیب یا دنیای غر.ب) میشه پرسید: آیا اینایی که هر شب میرن الکل میخورن و فرداش آپولو هوا میکنن موفق نیستند؟ البته اگر با ژستی صوفیانه و عاقل اندر سفیه در جوابت نگن: مثل بی سوادهایی که فیلمهای تـ.لیغاتی خـ.ارجی نگاه میکنند حرف نزن، قله موفقیت این چیزها نیست دخترم! همه اش بی.بندو.باری و تکنولوژی و رفاه طلبی...آخر همه اینها تباهی است!
بله من کاملا قبول دارم که خارجی هایی که تکولوژی را توسعه می دهند از اون آدمها نیستند که زندگیشان در الکل و قمـ.ار و روابط آزاد و... بگذرد، حتی سربه زیرتر از خیلی اسما فرهیخته های ما! این چیزها از نظر کسی که جهان را وسیع تر از این حرفها میبیند بی اهمیت است. اما فکر میکنم منظور از باوری که به موفقیت بیانجامد اگر تعریفمان از موفقیت را یکی فرض کنیم که از نظر من فراهم کردن اسباب راحتی خلق خدا با فناوری موفقیت دنیوی و اخروی را در پی دارد، تنها باور مذهبی نیست! که حداقل مشاهدات نشان میدهد کشورهای خیلی معتقد به خـ.دا یا هر چیز دیگری اصولا در ردیف کشورهای توسعه نیافته از نظر رفاهی و جرم قرار دارند. چون به قول ائمه خودمان از دری که فقر بیاید ایمان میرود!! هر چند که اظهار نظر قطعی درباره اینکه هر فقیری گناهکار است هم درست نیست و هر امری میتواند بسته به ظرفیت افراد و شرایط نسبی باشد. بلکه باوری است که انگیزه رشد می دهد تا فرد از رکود خارج شود، امیدزاست!!
آقای کارشناس شما اگر قرار بود رابطه باورمذ.هبی و دانشگاه را بررسی کنی، حرفت درست بود اما آن هم چرا؟ آیا تقصیر دانشگاه است یا دلیل آن افزایش آگاهی افراد است که فرد را جستجوگر میکند تا برای پذیرش هر پدیده ای دلیل بخواهد؟ اعتماد به نفس پیدا کند بپرسد؟ شاید برای قرنها افرادی که دیـ.ن را معرفی میکردند تنها افراد با سواد جامعه بودند و به نوعی مردم چاره ای جز اعتماد به آنها نداشتند و حتی ممکن بود قیم آنها محسوب شوند و عادتی پدید آمد که در مجموعه طبقات جامعه این افراد در پله ای بالاتر قرار بگیرند. اما در دنیای امروز این افراد باید بدانند خیلی های دیگر روی این پله یا پله های بالاتر قرار گرفته اند و باید یاد بگیرند که با جامعه حرکت کنند. حالا باید بسته بندی باوری که میخواهند به دیگران بدهند نو شود، یک چیزهای جدیدی داخل بسته قرار بگیرد که دانشگاهی را قانع کند. چون قطعا در این جهانی که میلیونها انسان، میلیونها گیاه، میلیونها سنگ، میلیونها کهکشان وجود دارد، میلیونها باور هم هست، که اگر کسی فکر میکند باورش سرآمد دیگران است پس حتما این باور می تواند با منطق همه آدمها جور در بیاید. اگر جور در نیامد احتمالا یا باور درستی نبوده یا ما نتوانسته ایم با توجه به توانمان و زمان و شرایط به خوبی از آن در مقابل منطق انسانها، هر چه هم که مقاوم یا بدطینت باشند، دفاع کنیم. از نظر من حتی اگر روشها هم درست باشد باز زمان اهمیت دارد، چون اگر آن را نادیده بگیریم این ایراد پیش می آید که چرا هیچ کدام از پیامبران نتوانستند همه مردم را به دین خدا و سعادت ابدی باورمند کنند؟


دوستان عزیز، این ماجرا رو الهام تعریف میکنه و خبر بیدارکننده دوم رو هم در پست بعد میاریم که خیلی طولانی نشه.

[ سه شنبه 1392/11/08 ] [ 15:32 ] [ ema ]
سلام

ممنونیم از دوستایی که تو این مدت بودن و سراغمونو گرفتن...دلمون برای همه تنگ شده! دلمون برای خودمون هم تنگ شده!

شاید رسم زندگی این است که باید بعضی روزها دور از خانه ات، دوستی هایت، علایقت، عادتهایت باشی تا بهشان فکر کنی، خوب و بدشان و اشکال و ایراد خودت را بفهمی، قدرشان را بدانی، تجربه های جدید پدا کنی، دنیا دیده شوی و آنوقت یک چای دم کنی، بنشینی کنار دوستانت، حالشان را بپرسی، برای هم تعریف کنید و این بار عمیق تر به دوستی های ته نشین شده و محکم تر نگاه کنی...

مختصر بخواهیم از این چند ماه تعریف کنیم، می شود ترافیک علمی!!! الهام داشت با پایان نامه یکی از دفترهای زندگی دانشجویی را می بست و مهسا دفتری تازه گشود و اینها هر کدام سرشلوغی های خاص خودش را دارد.

می دانیم، خیلی ها مسئولیتهای خیلی بیشتری دارند و به همه هم می رسند، کمااینکه خیلی وقتها ما کارهای بیشتری داشتیم و وبلاگ هم بود و مشغلهح داقل بهانه کافی برای ننوشتن نیست...همان طور که یک وقتهایی آدم حرفش نمی آید، یک وقتهایی هم نوشتنش نمی آید. اینجور وقتها آدم حرف حسابی نمی زند، حرفی که حداقل به دل خودش بنشیند...

نمی دونیم چقدر حرفمون بیاد یا نه؟! اما سعی میکنیم بیشتر باشیم...

[ جمعه 1392/10/27 ] [ 11:28 ] [ ema ]
خب باید بگوییم حال ما خوب است.

خوب ، خوب.

این روزها که گذشت هم خوب بود.

خوب ، خوب.

خیال همگی راحت باشد .

داریم به خانه ی آبی دخترخالگیمان بر میگردیم. دستمان آنقدر پر نیست که در را با لگد باز کنیم ، اما آنقدر هم خالی نیست که خودمان کلید بی اندازیم و بیایم تو . میخواهیم زنگ بزنیم ؛ میشود در را شما به روی مان باز بکنید آن هم با همان لبخندهای که مخصوص خودتان است.

دلمان برای مهربانی هایتان خیلی تنگ شده است.

[ پنجشنبه 1392/07/11 ] [ 21:42 ] [ ema ]
سلام

عیدتان مبارک ، البته با تاخیر و کمی بیات شده.خب شادباش گفتن و آرزوهای نیک کردن که مختص به یک روز و یک زمان خاص نیست ، همه ی روزهای خداوند عید است.


http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/1151004_573701995998244_38210776_n.jpg

قرار بود در این ماه همگی تمرین کامل شدن بکنیم ، نیت به تکامل رسیدن بود.

اما امسال ما کارمان نصفه و نیمه ماند.

حال آدم های نصفه و نیمه حال خوبی نیست . خدا کند فقط در همین بُعد امسال نیمه کاری مانده باشیم و خدا کند شما در هیچ وجهی مثل ما ناقص نمانده باشید.

عید فطر یعنی جشن گرفتن کامل شدن یک ماه که با رویت هلال ماه بعد همراه میشود و این یعنی همیشه باید دنبال تکامل بود و هیچوقت به ته تهش نمیرسی.

ما هم نرسیدیم.نشد که برسیم.البته میشد سر هم بندی کرد ، هول هولی یک چیزهای نوشت ولی دلمون نمیخواد پستی اینجا بذاریم که همون لحظه هم دوستش نداریم ، چه برسه به دو فردا بعدش. دلمون نمیخواست بد قولی کنیم ، اول از همه هم به خودمون.ولی نشد ما نتونستیم به موقع کارمون رو تموم کنیم.سر برنامه و به وقت باشیم. حالا هم شرمنده ی این بی برنامگی و نامنظمی هستیم.

بنابراین نمیدونیم تا کی ولی تا وقتی که ایران گردیمون تموم بشه پستهای متفرقه نمیذاریم و پوزش میطلبیم از همسفرانمون که سفر طولانی تر از اون چیزی که باید میشد داره میشه.


http://mahfapme.persiangig.com/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D9%87%D8%A7/1150251_573701962664914_1178577679_n.jpg

عیدتان با آرزوی روز به روز کامل تر شدن ، مبارک باد
[ شنبه 1392/05/19 ] [ 21:0 ] [ ema ]

استان کهگیلویه وبویراحمد از اون تیپ استان هایست که جون میده برای امتحانات جغرافیا ، چون متاسفانه اطلاعات اکثر ماها نسبت بهش تقریباً کمه .

برای سفر به این استان که از نظر مساحت 27 مین استان و از نظر جمعیت 28 می ، میخوایم اول یذره اطلاعات جغرافیایی با هم مرور کنیم و بعد بریم سراغ حرفهای دیگه ی استان.

این استان به هفت شهرستان و ۱۶ بخش تقسیم شده است که شامل ۱۶ شهر وبیش از ۱۷۰۰ روستا میشه.مرکزش شهر یاسوج که یعنی محل رویش گلهای یاس.از نظر تاریخی هم قدمت این منطقه به دوران برنز برمیگرده و در تپه شهدای این استان آثاری مربوط به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح پیدا کردند.باز هم تا آخر پست به تاریخ این استان سر میزنیم و باهاش حسابی کار داریم.

از نظر اقتصادی بخاطر شرایط کوهستانی که داره و چندتا ایل بزرگ هم از اقوام حاضر درش هستند، دامپروری و کشاورزیش رونق گرفته.ولی متاسفانه با وجود معادنی مثل بوکسیت، مس، فسفات ، گوگرد و همچنین ذخایر نفتی ، از نظر صنعت و معدن رشد چندانی نداشته و جز چند مورد مثل صنایع استخراج نفت گچساران ، کارخانه قند یاسوج و مجتمع دنا صنعت یاسوج(تولید انواع لوله های پلیمری) نمیشه به موردهای شاخص دیگه ی در اینجا اشاره کرد.

در عوض امشب میشه به دوتا چهره پرداخت.

اولی رو توی این چندسال به مرحمت اینکه فوت کردند ، و ما هم که مردم مرده پرستی هستیم ؛ کم و بیش هممون با نوشته ها و اشعارشون میشناسیم.

شادروان حسین پناهی متولد ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه در نزدیکی شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه هستند و متاسفانه در سن 49 سالگی به اثر سکته قلبی در تهران فوت میکنند که البته به خواست خودشون در همون شهر سوق دفن میشن.

این روزها همه ی ما با تک جمله ها و اشعار ایشون در اینترنت دائماً برخورد میکنیم ، اما متاسفانه در زمان حیاتشون آنقدر به عنوان یه نویسنده و اندیشمند مطرح نبودند و اکثر ما به عنوان یه بازیگر میشناختیمشون با اینکه در همون دوران زندگیشون ازشون چندین کتاب هم چاپ شده.

آقای پناهی قبل از اینکه بازیگر بشن ، میرن قم و تحصیلات حوزوی میکنن بعد هم برمیگردن به شهرشون . اما هنوز چند ماه از برگشتنشون نگذشته بوده که یه خانمی میان پیششون و ازشون راجع به مشکلی که پیش آمده بوده میپرسن: فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دونسته روغن نجس شده اما چون میدونسته اون روغن خرج زندگی اون زن و خانوادش رو میگذرونه میگه : نه اون قسمت و اطرافش رو جدا کن بریز دور بقیه اش درسته.بعد از این اتفاق بوده که دیگه لباس روحانیت رو میذارن کنار و راهی تهران میشن و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس بازیگری و نمایشنامه نویسی میخونن.

راجع به دوران بازیگری و آثارشونم بخوایم بگیم باید یه لیست بلند بالا رو اینجا بذاریم پس فقط میگیم ایشون دو دفعه در سالهای 67 و 71 نامزد سیمرغ نقش مکمل شدند و در سال 69 هم برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم سایه خیال شدند.فیلمی که توش حسین پناهی نقش حسین پناهی یه شاعر و نویسنده سر به هوا رو بازی میکرده و تا امروزم یه چندین باری تلویزیون این فیلم رو پخش کرده. با مرور لیست بازیگران حاضر در فیلم بنظر میاد از اون فیلم های غول زمان خودش بوده ، به نویسندگی مسعود جعفری جوزانی و کارگردانی یه آقای به اسم حسین دلیر که از سال 69 به این ور مثل اینکه دیگه فیلمی نساختن.

خب از مقوله هنر سینما خارج میشیم و میریم به وادی پزشکی و بزرگمردی که هنوز هستند و با این بودنشون به بودن خیلی ها کمک کردند و میکنند.

جناب آقای دکتر سیدعلی ملک‌حسینی ،کسی که نخستین پیوند کبد در ایران رو از فرد زنده به زنده انجام دادند و در دائرةالمعارف پزشکی به عنوان پدر پیوند کبد در ایران معرفی شدند.ایشون متولد سال 28در  روستای چشمه چنار در شهرستان بویر احمد هستند.زندگیشونم تا دلتون بخواد بالا و پایین داشته و از این شهر به اون شهر دنبال علم و دانش رفتن و برگشتند. اولش ایشون رشته دامپزشکی قبول میشن ولی همون اوایل  مادرشون بخاطر ناراحتی کبدی فوت میکنن.ایشونم قید دامپزشکی رو میزنن و دوباره میخونن برای کنکور و در سال 53 ، پزشکی دانشگاه تهران قبول میشن و به عنوان دانشجو ممتاز درسشون رو توی همین دانشگاه تموم میکنن. بعد میرن دانشگاه شیراز و تخصص جراحی عمومیشون رو میگیرن. مثل خیلی از پزشکها اون سالها ایشون هم درگیر جنگ میشن و میرن در مناطق جنگی برای کمک به مجروحین و همونجا با آقای دکتر ایرج فاضل آشنا میشن . با تشویق ایشون دوره جراحی عروق و پیوند اعضاء رو بعداً میگذرونن.این ماجراهای تخصص گرفتن و اینها رو هم در طی سالهای بعد ادامه میدن تا اینکه در اردیبهشت سال 72 با تیم پیوند اعضای بیمارستان نمازی شیراز که خودشونم تشکیل داده بودند موفق میشن نخستین پیوند کبد در ایران و خاورمیانه رو انجام بدند.یه همچین شخصیتی لازم به گفتن هم نیست که بگیم : از چهره های ماندگار کشورن ، مگه نه؟!

خب حالا که چهره های معاصر استان رو شناختیم ، وقتشه که برگردیم به خود استان و تاریخش.

استان کهگیلویه وبویراحمد را به دیار آریوبرزن یا امروزی ترش آریا برزین می شناسند.حالا این آریو خان کین و چرا اینجا رو به اسم ایشون میشناسند ، قصه داره.

روی نقشه که نگاه کنیم ، متوجه میشیم اسکندر وقتی میخواسته بره به پارس باید از این منطقه کوهستانی عبور میکرده .وقتی میرسه به این منطقه حسابی به مشکل میخوره و اون مشکل بزرگ یه فرامنده ایرانی بوده که همین جناب آریوبرزن خان باشن. آریو و سپاهش جلوی اسکندر رو میگرند و مانع از پیش روی اونها میشن.اما متاسفانه یه چوپان جاسوس راه عبور از کوه ها رو به اسکندر نشون میده و باعث میشه اسکندر و سپاهش بتونن از ارتفاعات به سپاه آریوبرزن حمله کنند و اونها رو همونجا تا نفر آخر بکشند .

خب البته که جنگ بوده و درش حلوا خیرات نمیکردند . اگر ما هم بودیم اونها رو میکشتیم.همونطور که آتش زدن تخته جمشید یه تلافی بوده و خیلی هم حق با ما نیست که اسکندر رو یک طرفه محکوم کنیم.همیشه در جنگ ها و کشمکش ها چیزهای با ارزش از بین میرند و این خیلی طبیعی است.

اما چیزی که طبیعی نیست اینه که به وقت صلح و آرامش فرمانده سپاه پاسداران استان یهو سر جنگ میذاره با اسطوره های تاریخی این کشور و مجسمه فرمانده برزن رو بخاطر جهت نامناسب دم اسبشان ،فاقد صلاحیت برای حضور در میدان آریوبرزن تشخیص میدند.خوشبختانه همون موقع آیت الله ملک حسینی نماینده ولی فقیه و خبرگان رهبری جلوی این ماجرا در میان و میگن : آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد، بلکه قدردانی از چهره های مثبت و افتخارآفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است. کسانی که مخالف نصب این تندیس هستند جلوی پخش سریالهایی مثل "جومونگ" و قهرمانهای خودساخته دیگر کشورها را از تلویزیون بگیرند. ایران آنقدر قهرمان ملی و اسلامی دارد که امثال "جومونگ" به اندازه خاک پای هیچکدام از آنان نیست. شاهنامه فردوسی مملو از داستانهای حماسی و قهرمانان ایرانی است و لازم است جوانان ما به جای اینکه وقت خود را صرف داستانهای تخیلی و دروغ پردازیهای سایر کشورها درخصوص قهرمانانشان کنند با قهرمانان کشور خودشان آشنا شوند.

حالا ما نمیدونیم آلان برای این تندیس چه اتفاقی افتاده و این آقای ملک حسینی و اهالی شهر تونستن جلوی دادستان و فرمانده سپاه این استان رو بگیرند یا نه؟ اگه کسی از وضعیت تندیس از سال 90 به بعد خبر داره توی کامنتای پست بگه تا همگی بدونیم.

تا اینجای ماجرا که جالب هست اما وقتی جالبتر میشه که بهتون از احوال یه سردار یونانی بگیم . 90 سال قبل از آریو برزن یه سردار یونانی به اسم لئونیداس در یونان جلوی خشایار شاه رو در جنگ ترموپیل میگیره و کلی مقاومت میکنه تا توی اون دشت میمیره.یونانی ها هم اونجا رو کردن یه پارک ، بنای یاد بودی ساختند ، مجسمه ی ازش اونجا درست کردند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده‌اند تا از او سپاسگزاری کرده باشند.حالا هم اون منطقه براشون شده یکی از جاذبه های توریستی و کلی در آمد از اون مجسمه به جیب کشورشون ریخته میشه.البته نمیدونیم در شرایط فعلی بحران اقتصادی اوضاع گردشگری اونجا به چه شکله.

شباهت این دوتا سردار انقدر زیاد بوده که وقتی آریو میمیره اسکندر به سپاهش میگه روی سنگ قبر آریو بنویسید به یاد لئونیداس.حالا آرامگاه این فرمانده شجاع کجاست؟!

باید بگیم در اسناد تاریخی که چیزی ثبت نشده اما آرامگاه آریوبرزن در میانه کوهی، نزدیکی روستای میراثخون،از روستاهای استان کهگیلویه وبویراحمد ، است. که این آرامگاه در زبان محلی،به کوه تراش دی و دوور(مادر و دختر) معروف می باشد.

بله این بود ماجرای تاریخی یک شجاعت که در زمان خودش بی مانند بوده .حالا سوالی که مطرح میشه اینه که آیا آقایونی که فکر میکنن اینها باید از صحنه تاریخ ما پاک بشن با خودشون فکر کردن شاید بعدها یک عده هم هوس کنند 8 سال دفاع جانانه رو از تاریخ خط بزنن؟!!!

چرا با یسری حرکات بچگانه کاری میکنند که ملت دین رو در برابر تاریخ بذارن و در اعتراض به این مساله پای آرامگاه ها و حرم های مذهبی رو پیش بکشن.نوسازی و ساختن مکان های مذهبی خیلی خوبه ، اصلاً عالیه ولی در کنارش باید به تاریخ هم بها داد .هردوی اینها در کنار هم هویت ایرانی ها رو میسازه.

رضا شاه میخواست با حذف دین و آوردن تاریخ باستان به زندگی مردم حکومت کنه که حذف شد . حالا یه عده میخوان با حذف تاریخ و بها دادن به دین اینکار رو بکنن که بنظر میاد ...

بها دادن به هر دوش بنظر ما که بهتره و هرکسی با هر سلیقه ی میتونه خواسته های خودش رو توی کشورش دنبال کنه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1392/05/15 ] [ 23:34 ] [ ema ]
ما روغن کرمانشاهی خوردیم ، مثل شما جوونای امروزی روغن نباتی خور که نیستیم!

بله وارد استانی میشیم که تا همین 50 سال پیش با استان های کردستان و لرستان یک استان بودند به اسم استان کرمانشاهان و فکر میکنیم اون جمله روغن کرمانشاهی خور از همون دوران به یادگار مونده.

البته چیزهای از گذشته های خیلی دورتر هم هنوز در این استان هست.

تاق بستان(طاق وسان)، کتیبه بیستون و معبد آناهیتا نمونه های هستن از آثار باستانی به جامونده در این منطقه که در زمان ساسانیان از مراکز حکومتی بوده.

توی کشور ما 3 تا مکان به اسم معبد آناهیتا به جا مونده که وسیعترینش همین معبده که در راه کرمانشاه و همدان قرار داره. با ۶/۴ هکتار وسعت که درست  بر پشته صخره‌ای و مشرف به دشت گنگاور ساخته شده‌.توی این مجموعه باستانی در سال 47 ، 12 ستون بدست آمده که 9 تاش کاملاً سالم سر از زیر خاک در آورده ، 3 تاش هم نیمه سالم و یه تعدادی اشیا دیگه هم اونجا ها پیدا شد.البته قدیمی ترین معبد آناهیتا توی کشور ما اینجا نیست بلکه معبدی است در روستای حسین آباد در بخش خنامان از شهرستان رفسنجان کرمان ، که مربوط به هزاره اول قبل از میلاد میشه و در زمان قاجار میشه محل تجمع دزدان برای همینم به اشتباه اسمش شده قلعه ی دزدان.

از دوتا از معبدهای آناهیتا ، بانوی آبها گفتیم پس با اینکه سومیش هم در استان  فارس و در شهر باستانی بیشاپور در شهرستان کازرون قرار داره ، نمیتونیم سرسری ازش عبور کنیم . این معبد به سبک هخامنشیان ساخته شده و سقف مسطح نداره ، دو جداره است ، بدون ملات ساخته شده و با بستهای آهنی سنگهاش به هم وصل شدند.

نماد ناهید یا آناهیتا سر گاو و توی این مجموعه به صورت قرینه در اطراف معبد قرار گرفته. این از نظر رعایت دستگاه‌های تنظیم و تقسیم و کنترل آب فوق‌العاده است.

با پوزش از کرمانشاهی های عزیز که در پست استانشون ناچار شدیم یه سفر سریع هم به فارس داشته باشیم. اما خب این دوتا استان از نظر تاریخی خیلی هم از هم دور نیستند ، آخه شاهان ساسانی اولاش اطراف تخت جمشید تندیس هاشون رو میتراشیدند ، اما از زمان اردشیر دوم طاق‌بستان که در بین راه جادهٔ ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پرآب بود رو برای این کار انتخاب کردند.اگه سند هم بخواین دعوتتون میکنیم به مجموعه تماشایی طاق بستان که در قرن سوم میلادی ساخته شده و شامل چند صحنه تاریخی از جمله تاج‌گذاری خسرو پرویز، تاج‌گذاری اردشیر دوم، تاج گذاری شاهپور دوم و سوم و همچنین چند کتیبه به خط پهلوی است.

هر کدوم از این کتیبه ها کلی حرف برای گفتن دارند و اگه ما بخوایم از هرکدومشون فقط چند خط هم بگیم این یه پست که سهله چندتا پست بلند بالاتر هم بذاریم باز کمه.فقط راجع به بزرگترین و مهمترین کتیبه که مربوط به تاج گذاری خسرو پرویز باید بگیم که توی تصویر حک شده، شاه در میان، فروهر ;i سمت راستش و آناهیتا که سمت چپش قرار گرفته . فروهر داره حلقه های فر ایزدی رو به شاه میده و آناهیتا هم که نماد خرمی و سرسبزی است. در زیر نقش هم سواری زره‌پوش سوار بر اسب قرار داره. در کنارهٔ ورودی طاق، سنگ‌نگاره‌ای از فرشتگان بال‌دار،درخت زندگی، مجالس شکار گراز ، مرغان و ماهیان در مرداب و نقش‌های فیل، اسب و قایق حک شده که حاکی از مراسم بزم و شادی است.چون اسم درخت زندگی آمد خوبه بگیم این نماد که یه درخت پر شاخ و برگه در علم ، مذهب ، فلسفه و اساطیر ازش استفاده شده که مفهومی عرفانی داره و بیان کننده ارتباط متقابل همه ی اجزای حیات بر  روی کره زمین است.

از تاریخ برگردیم به زمان حال و برسیم به استانی که اکثر اهالیش کردهای عزیز هستند و برخی از بزرگترین ایل‌های کرد ایران نظیر ایل کلهر، ایل زنگنه و ایل سنجابی در این استان  زندگی می‌کنند. وقتی هم یه منطقه ایلیات نشین باشه یعنی دامپروری و کشاورزی توش رونق فراونی داره.

اما از نظر مذهب برخلاف قومیت یک دستش ، تنوع زیادی داره و میشه گفت از فرقه های مختلف مذاهب توی این استان نماینده ی وجود داره.حتی یه فرقه ی به اسم اهل حق یا یارسان هم بیشتر پراکندگی جمعیتش در ایران توی این استان.این فرقه یه فرقه عرفانی است که در سده هفتم هجری توسط سلطان اسحاق بنیان گذاشته شده‌. ما دقیقاً نمیدونیم اصول این فرقه چیه ولی یه کتاب مقدس دارن به اسم نامه سر انجام که در آن ارکان اهل حق و راه و روش دین حقیقت را بیان کرده و به صورت اشعاری به زبان کردی هورامی می‌باشد که چکیده وبر گرفته از قرآن کریم است. این گروه تا جایی که ما فهمیدیم کاری به سیاست ندارند و مثل اینکه نماینده ی هم توی مجلس ندارند. ولی اونطور که باز  فهمیدیم توی همین چند ماه اخیر چند مورد خودسوزی از اعضای این گروه گزارش شده و پیروان این فرقه خواستار احترام بیشتری از سوی مسولان به کیش و آیینشون هستند.آخرین مورد هم پنجم مرداد یعنی همین چند روز پیش جلوی مجلس اتفاق افتاده که ما چیزی ازش نخونده و نه شنیده بودیم و باز هم میگیم شناختی از این فرقه نداریم و نمیدونیم شرایطشون دقیقاً چجوری است.

از قصد اسم پنجم مرداد رو آوردیم تا برسیم به روز ملی کرمانشاه که به عنوان «کرمانشاه گهوارهٔ تمدن» نام گذاری شده و همزمان با عملیات مرصاد است.راجع به این عملیات هم دیگه فکر کنیم آنقدر همه بدونن که تکرارش لوس باشه.فقط اینکه این عملیات 3 روز طول کشیده و فرماندهش هم شهید علی صیاد شیرازی بوده.

متاسفانه کرمانشاه گهواره تمدن عزیز ما در جدول آمار طلاق رتبه اول رو در کشور کسب کرده که متخصص ها میگن دلیلش بیکاری و اعتیاد زیاد توی این استان و باز هم متاسفانه یکی از بیشترین آمارهای دعوا هم ماله اینجاست.خانم پوران درخشنده راجع به این مساله گفته : بالا بودن آمار بی‌کاری، افزایش طلاق، و آمار بالای معتادین در این شهر همه و همه گویای این مطلب است که در این شهر کار فرهنگی قابل توجه صورت نمی‌گیرد و استان کرمانشاه در حال طی کردن یک روند غیر فرهنگی است.

توی این شهر متاسفانه فقط دوتا سالن سینما وجود داره.اما از این شهر یه کارگردان معرکه توی هنر هفتم میدرخشه و اون همین خانم درخشنده است.متولد هفتمین روز سال 1330 در کرمانشاه راجع بهشون بیشتر از این چیزی نمیگیم ولی خب نمیتونیم تشویقتون نکنیم برای تماشای فیلم هیس دخترها فریاد نمیزنند ایشون که توی جشنواره سال گذشته موفق به کسب سیمرغ ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شده.

سفر امشب رو با روغن کرمانشاهی شروع کردیم پس میخوایم با یکی از اون شیرینی های خوش مزشون هم تمومش کنیم.بله دیگه سوغات کرمانشاه از 150 سال پیش تا آلان چیزی نیست جز نان برنجی. میگن چون اینجا در مسیر جاده ابریشم و کربلا قرار داشته از قدیم مسافران و زائران فراوانی به این شهر رفت و آمد داشتند،پس اهالیش به فکر پخت ماده ای بوده اند که هم ماندگاری بالایی داشته باشه و هم جنبه غذایی بالایی.برای همینم رفتن سراغ برنج که غذایی اصلی اکثر مردم بوده و از زمان قاجار این شیرینی رو با استفاده از آرد برنج، آرد گندم، پودر شکر، روغن جامد، تخم مرغ، گلاب و هل در دو نوع ساده و زعفرانی پختند.

کامتون به شیرینی همین شیرینی باشه ایشالا....


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/05/13 ] [ 23:17 ] [ ema ]
و وارد خاک استان کرمان میشیم. استانی که وسیعترین استان کشورمون هست ، البته به شرطی که مساحت آبی رو مد نظر قرار ندیم ، آخه اونجوری استان سیستان و بلوچستان اول میشه.

نام کرمان از یکی از نامهای ده شاخه اصلی پارسیان که به جنوب ایران آمدن گرفته شده.

شاخه های اصلی پارسیان اینها بودند : پاسارگادی ، مارافی ، کرمانی ، ماسپی ، پنتیالی ، دروسی ، دایی ، مردی ، دروپیکی و ساگارتی. حالا اینکه اینها دقیقاً چی بودن و چی هستن بماند که بحثش طولانی است و در قد و اندازه سواد ما هم نیست.

بخواهیم وارد قصه های تاریخی این منطقه بشیم از قبل هخامنشیان و کوروش اینجا داستان ها داشته و حتی سری به اساطیر هم زده جوری که میگن کیخسرو اینجا رو داده بوده به رستم.در زمان کوروش هم اینجا محل تبعید پادشاه بابل شده بوده.زمان ساسانیان و اشکانیان هم منطقه کرمان برای خودش جاه و مقامی داشته و برای اثبات این مساله وجود قلعه دختر بهترین سنده.

این قلعه که به زمان ساسانیان ساختش بر میگرده کاملاً از جنس خشت خام و گل.

این مساله بخاطر شرایط اقلیمی اونجا و مصالح دم دستی است که نتیجه اش میشه ارگ بم بزرگترین سازه خشتی جهان و صد افسوس که حالا....

راجع به این مجموعه بی نظیر همین قدر بس که به امنیت بالا و تهویه مطبوعش اشاره کنیم . مکانی که در سده 5 پیش از میلاد ساخته شده و هر نوع امکانت زندگی رو در خودش جا داده بود.

راجع به شهربم و ارگ بم بخاطر زلزله 5 دی ماه سال 82  این چند سال خیلی حرف زده شده . پس ما توی پست امشب بیشتر از این سراغ این منطقه نمیریم و مسیر کج میکنیم سمت مکان های دیگه استان کرمان.اما قبل از خروج از بم دوست داریم یادی کنیم از اولین هنرپیشه زن ایران یعنی خانم صدیقه سامی‌نژاد معروف به روح انگیز  که در روز ۳ تیر ۱۲۹۵ در این شهر به دنیا آمده و بعدها در فیلم دختر لر بازی میکنه.10 دی ماه سال 76 هم توی همین تهران خیلی بی سر و صدا فوت میکنه. آخه طفلکی بچه دار نمیشده و از خانواده هم بخاطر بازیگری ترد شده بود . خیلی ها اصلاً فکر میکردن این خانم خیلی زودتر از اینها فوت کرده . خدایش بی آمرزد.

باز ما رفتیم سراغ آدمها و دلمون نمیاد حالا که توی این وادی هستیم در خونه پرویز شهریاری برترین ریاضیدان زنده ایران البته تا همین یک سال و چند ماه پیش رو نزنیم.

پرویز شهریاری ریاضی‌دان،مترجم،نویسنده، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و از چهره‌های ماندگار ایران در زمینه دانش و آموزش بوده که در 2 آذر ماه سال 1305 در کرمان متولد شده و تا همین اردیبهشت سال گذشته در بین ما بود.

شاید برای اونهای که از ریاضی خیلی خوششون نمیاد اسم شهریاری خیلی هم جذاب و وسوسه برانگیز نباشه اما خوبه بدونید ایشون در راستای پیشرفت علم تلاش کرده و حتی وارد حیطه فلسفه ، تاریخ ، نجوم ، فیزیک و ... هم شدند.یه چند سالی هم قبل و بعد انقلاب زندانی سیاسی بودند و فعالیت سیاسیشون رو از سالهای دهه ی 20 شروع کردند.

 راجع به آقای شهریاری اگه بخوایم بیشتر از این بگیم دیگه باید وارد مباحث تخصصی ریاضی بشیم که خود ما هم سررشته چندانی ازشون نداریم . پس در آخر جمله ی ایشون در وصف ریاضیات رو میگیم که برای مای که هنوز هم وابستگی های به رشته دوره دانش آموزیمون داریم تکرارش هم دوست داشتنی است.

جهانی که در آن انسان باشد ولی ریاضیات نباشد قابل تصور نیست.

قبل از خروج کامل ازلیست آدمها میتونیم به اسمهای معروف سیاست پیشگان این روزهای کشورمون هم اشاره کنیم ، که بی خیال میشیم چون اینها رو همه میشناسن و خداییش هم جذابیتی که عادل فردوسی پور داره هیچکدوم از این آقایون از هر طیف سیاسی هم که باشند ، ندارند.

عادل متولد ۱۰مهر۱۳۵۳درمحله گیشا تهران ولی اصالتاً از اهالی رفسنجان هستش.همه میدونیم که توی دانشگاه شریف فوق لیسانس صنایعش رو گرفته و شاید جالب باشه بدونید عنوان پایان نامش (پیشبینی نتایج مسابقات فوتبال با استفاده از تحلیلهای رگرسیونی) بود.حالا این رگریسونی چیه هم ما خودمون از زمانی که واحد آمار رو پاس کردیم فقط یه چیز کلی از تعریفش یادمون مونده و اونم این بود که برای مدل سازی های آماری هی سعی میکنیم با رجوع به آمار گذشته برسیم به یه میانگین ، و نتایج آینده رو از روی اون میانگین بدست بیاریم.که البته تمام اینها کلی فرمول ، جدول ، دنگ و فنگ داره و وقتی واحد آمار پاس میشه همش به فراموشی مطلق از نوع آلزایمری سپرده میشه.

خب حالا که از عادل 90 گفتیم خوبه به یه خانم فردوسی هم سر بزنیم که همیشه توی برنامه های روانشناسیش میگفت من سیما فردوسی هستم نه سیما فردوسی پور و اتفاقاً جالبه بدونید این خانم هم متولد شهر کرمان هستن و حالا یکی از نوسنده ها و روانشناسان خوب کشورمون.

خب از باغ انسانی این استان میریم سراغ باغ های کشاورزیش که یک چهارم کل باغ های کشور رو تشکیل میدند.

انار ، سیرجان ، رفسنجان ، زرند و راور از بزرگترین منابع پسته در جهان می باشند . پسته اکبری که مرغوب ترین پسته و بسیار بازار پسنده هم محصول شهرستان انار است.مرغوب ترین خرما جهان و بزرگترین منابع خرما ایران در بم قرار داره و جیرفت هم از کانونهای تولید مرکبات در ایران است.

چندتا منطقه ویژه اقتصادی هم توی استان کرمان وجود داره.

مهم ترین پارک ملی نیمه جنوبی کشور به نام پارک ملی خبر هم توی همین استانه و چندتایی هم درخت کهنسال و قدمتی توی این استان قرار داره که ایشالا حالا حالا ها سایشون به سرمون بمونه.

یه عالمه حرف نگفته از استان کرمان جا مونده که شرمندگی ما رو به همراه میاره ولی برای آخر پست میخوایم بریم سراغ شال کرمانی تا اون رو پبشتون گرو بذاریم. شالی که در گذشته مثل یه سرمایه بهش نگاه میشده و توی خونه ها مردم نگه میداشتنش تا بتونن وقتی پول لازم دارن برن و گروش بذارن.

شاهان قاجار هم به جهت پاداش یک طاقه شال کرمان هدیه می‌دادند. ارزش شال کرمان به حدی بوده که قطعات کوچک آن را می‌کشیده و می‌فروختند. در دوره صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر از تولید آن حمایت زیادی شده به گونه‌ای که نوعی شال کرمان به بهشال امیری معروف می‌شود.

میخواستیم از خوراکی های مقوی این استانم بگیم که باز وقت نشد اما آرزو میکنیم شیرینی زندگیتون به کلمپه های کرمانی طعنه بزنه.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)
ادامه مطلب
[ جمعه 1392/05/11 ] [ 23:32 ] [ ema ]
امشب مسافر سرزمین بکر و زیبای دامنه های زاگرس هستیم. اما قبل از اینکه بریم به کردستان زیبا میخوایم بریم به یه چیزی حدود 200 و چند سال پیش در حوالی کرمان ، "قلعه رابر" ، که آغا محمد خان قاجار به برادرزادش یعنی فتحعلی دستور میده اونجا رو فتح کنه. اون اینکار رو میکنه و دختری به اسم فاطمه که همش 7 سالش بوده رو همونجا میدن بهش تا زنش بشه. فاطمه 7 ساله میاد به حرمسرا تا بزرگ بشه و بعد زن ولیعهد قاجار بشه. 5 سال میگذره و فاطمه عقد غیردائم فتحعلی میشه ، همون موقع خبر میرسه که آغا محمدخان مرده و حالا نوبت شاهی رسیده به ولیعهد و بخاطر این خبر خوش فاطمه خانم که حالا بهش میگفتن سنبل باجی یجورای سوگلی شاه میشه و  حتی فتحعلی شاه براش شعر میگه.

آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی

ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

(حالا بماند که این شعر میشد قصیده هفتاد منی هم بشه با این همه ابتکار جناب فتحعلی!!!!)

خب نگید حالا اینا به کردستان چه ربطی داره ؟

از فاز عشق و عاشقی که بیایم بیرون میرسیم به بچه های این سنبل باجی خانم که 4 نفرند . اولی یه آقا پسر به اسم فتح الله میرزا شعاع السلطنه ، 35 مین پسر فتحعلی شاه ، پدر سومین زن عقدی ناصرالدین شاه و پدربزرگ مظفرالدین شاه.

دومین بچه سنبل باجی یه خانم بوده ، به اسم فخرجهان خانم ملقب به فخرالدوله ، اینطور که در تاریخ آمده این خانم خیلی با شخصیت بوده و شاید خصایل نیکوش به مادرش کشیده باشه ، آخه میگن اخلاق مادرشونم خوب بوده.

سومین بچه باز هم یه دختر بوده ، که اتفاقاً ما با این خانم قراره راهی کردستان بشیم و اون کسی نیست جز حُسن جهان خانم  ملقب به والیه.

حُسن جهان خانم رو میدن به آقای به اسم خسرو خان اردلان که این آقا و کلیه تیر و طایفش از اهالی کردستان بودند ، اونم نه اهالی معمولی که ایشون حاکم شهر بودند.بعد از ازدواج شازده خانم پا میشه میره سنندج و چند سالی با همسرش زندگی میکنه .البته نه به خیر و خوشی که 4 سال بعد از ازدواجشون آقای همسری تشریف میبرند دختر داییشون خانم ماه شرف خانم رو میگیرن و خیلی محترمانه هوو میارن سر شازده خانم و ما با این هوو جان کلی کار داریم ، اما فعلاً میخوایم قصه دختر 21 م فتحعلی یعنی همین حُسن جهان خانم رو تموم کنیم.

11 سال بعد از عروسی اینا خسرو خان بیماری کبدی میگیره و میمیره.اینها یه پسر 10 ساله داشتن به اسم رضاقلی خان که چون کوچک بوده و نمیتونسته حکومت کنه یه 10 سال مادرش میشه حاکم کردستان و این یعنی ، اون از  معدود زنانی بود که در دوره قاجار به مسند حکومت نشستند.

میخوایم با یه شعر از این خانم بریم سراغ هووجانشون.اتفاقاً این شعر رو در اندوه هوودار شدن هم سروند.

والیه یار به اغیار چویار است و ندیم

رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز

ولی همسر دوم اردلان خان هم کم کسی نبوده برای خودش . ماه شرف خانم مستوره اردلان ، اولین تاریخ نگار زن جهان ، شاعر ، نویسنده و ...

ایشون در خانواده فرهنگی قادری  به دنیا میان و میشه گفت همه ی ابا و اجدادشون از زمان نادرشاه دستی بر آتش سیاست و حکومت داشتند.و خب توی چنین خانواده ی دخترشون با سواد میشه و همه ی اون علمی رو که پسرها می آموزن به این دختر هم آموزش میدن.17 سالش که میشه به زور میدنش به پسرعمش یعنی خسرو خان.ولی چون خسرو هم اهل شعر و اینجور چیزها بوده هی تشویقش میکنه و اینم کم کم از خسرو خوشش میاد و 7 سال  با هم زندگی میکنن . وقتی خسرو میمیره مستوره میره توی لاک مذهبی و شروع میکنه مطالعات مذهبی کردن که تهش میشه کتاب عقاید مستوره و میشه گفت هنوزم که هنوزه هیچ زنی کتاب این شکلی تالیف نکرده.

این خانم یه دیوان اشعار و یه کتاب تاریخ اردلان هم داره ، راجع به این کتاب میشه گفت : تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در تمام خاورمیانه در عرصهٔ تاریخ نویسی خصوصا کردشناسی در میان زنان جز مستوره کسی به این کار نپرداخته‌است.

تا اینجا از یه خاندان کرد گفتیم ، از دوتا زن که یکیشون کرد بود گفتیم ، از شعر و شاعری گفتیم و .... وقتی بری توی خانواده های کرد نمیتونی راحت از کنار کامکارها بگذری.پس یه سر به خونه حسن کامکار هم بزنیم و بعد بریم سراغ خود کردستان هرچند که اینها قسمتی از هویت کردستان هستند.

1 فروردین ۱۳۰۲ توی سنندج یه حسنی به دنیا میاد که تقریباً 40 سال بعد اولین هنرستان موسیقی کردستان رو تاسیس میکنه. بعدش مسؤولان وقت را وادار به تأسیس هنرستان عالی موسیقی میکنه.بعدترش نخستین ارکستر خانوادگی کامکارها رو به روی سن میبره.

وقتی میگیم خانوادگی یه خانواده امروزی 3 ، 4 نفره نیاد توی ذهنتون. برید روی 4 ،5  تا بچه قد و نیم قد که سال 1344 با باباشون میرن روی سن و این تازه یه گروه نصفه و نیمه است.

آلان دیگه خانواده 8 نفری کامکارها و گروهشون وارد نسل دوم شدند و نوه ها پا به میدون گذاشتن که آخریشونم سیاوش خان متولد سال 68 هستش.

به ترتیب سن اسم بچه های حسن کامکار که همون هسته اولیه این گروه هستن رو میگیم ولی سراغ اعضای نسل دوم نمیریم.

هوشنگ ، بیژن ، پشنگ ، قشنگ ، ارژنگ ، ارسلان ، اردشیر ، اردوان. خود این اسمها یه مرور کوچولو به اسمهای اصیل کردی هم بود.و البته که این گروه باعث زنده نگه داشتن موسیقی اصیل و با قدمت کردی هم شدند.

و دلمون نمیاد حالا که توی این فامیلیم اسمی از محمدرضا لطفی داماد این خانواده یعنی همسر بانوی هنرمند قشنگ کامکار نبریم.

خب ببخشید امشب هم ما باز رفتیم سراغ آدمها و از خود کردستان جا موندیم.کردستانی که از دوره سلجوقیان رسماً شده کردستان اما از زمان مادها این منطقه بوده.از اسمشم که معلومه اکثر قریب به اتفاق اهالیش هم کردهای غیور هستند که اونجا رو کردند یکی از قطب های دامپروری کشور.

به دلیل شرایط اقلیمی فوق العاده ی که اونجا هست جاذبه های طبیعیش بی شمارند و میشه به عنوان نمونه به جنگل‌های مریوان، بانه ، سقز و جنگل‌های منطقه سنندج ، پارک جنگلی آبیدر، منطقه اورامان، دریاچه زریوار، آبشاربل، چهل چشمه، سراب قروه ، آبشارکویله و... اشاره کرد.اسم دریاچه زریوار آمد و باید بگیم خوشبختانه اینطور که ما فهمید برعکس بیشتر دریاچه ها و رودخانه های که ما مردم بهشون گند زدیم این یکی هنوز صحیح و سالم است. تازه آبشم شیرین شیرینه.یه عالمه افسانه و داستان هم راجع بهش وجود داره که چون هیچ رودخانه ی بهش نمیریزه و آبش از طریق چشمه های کفش تولید میشه این قصه ها به وجود آمدن.

باز هم ممنون که در کردستان سبز و خوش آوا هم با ما بودید.


موضوعات مرتبط: ایران جاویدان(رمضان 92)
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1392/05/10 ] [ 23:15 ] [ ema ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

شراره و سحر و ساناز = الهام و مهسا و عاطفه
امکانات وب